﻿<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
  <channel>
    <title>هفته نامه عصر ارتباط | شماره 453</title>
    <copyright>Copyright 2009 by Digital Secure Co. All Rights Reserved.</copyright>
    <link>http://www.asreertebat.com/</link>
    <description>آخرین اخبار آی تی ایران و جهان</description>
    <ttl>5</ttl>
    <item>
      <title>جابز در سرزمین عجایب</title>
      <description>محمود حبيبي
habibi@ictnews.ir
قسمت بيستم

&lt;p style="text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;در این قسمت با سیر و سلوک جابز، این جوان عاصی و سرکش در هند آشنا می&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شویم. او هفت ماه تمام به امید یافتن حقیقت و نور امید از شهری به شهر دیگر و از روستایی به روستای دیگر پای پیاده یا با اتوبوس و قطار سفر می&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;کرد. کمی بعد دوستش کوتکه نیز به او ملحق می&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شود و در جریان اتفاقاتی که برای آنها رخ می&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;دهد، کمی بیشتر با این نابغه آینده آشنا می&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&amp;zwnj;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;شویم. &lt;/b&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;جابز وقتی سوار قطار شد تا به دیدار توزیع&amp;zwnj;کننده این کی&amp;zwnj;ات&amp;zwnj;ها در تورین برود، حال و روز بهتری داشت. در تورین، پاستاهای ایتالیایی بود و رفقای میزبانش که هم&amp;zwnj;دل&amp;zwnj;تر از آلمانی&amp;zwnj;ها بودند. او می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;من دو هفته شگفت&amp;zwnj;انگیز در تورین داشتم؛ این شهرک صنعتی پرهیاهو. توزیع&amp;zwnj;کننده هر شب مرا برای شام به رستورانی می&amp;zwnj;برد که فقط هشت میز داشت و منویی هم در کار نبود. فقط کافی بود به آنها بگویی چه می&amp;zwnj;خواهی، آنها برایت آماده می&amp;zwnj;کردند. یکی از میزها همیشه برای رئیس شرکت فیات رزرو شده بود. واقعا عالی بود.&amp;raquo; او سپس به لوگانو (Lugano) در سوئیس نزد عموی فردلند رفت و از آنجا با هواپیما به هند سفر کرد. &lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;وقتی در دهلی نو از پلکان هواپیما پیاده شد، امواج گرما را که از جاده آسفالته بلند می&amp;zwnj;شد، حس کرد. در حالی که تازه ماه آوریل فرا رسیده بود. جابز به سمت هتلی که به او توصیه شده بود رفت اما هتل پر بود، بنابراین به جایی رفت که راننده تاکسی پیشنهاد کرد. &amp;laquo;مطمئنم که او انعام می&amp;zwnj;گرفت زیرا مرا به این سقوط آزاد برد.&amp;raquo; جابز از صاحب هتل پرسید که آیا آب هتل تصفیه شده است و احمقانه پاسخ او را باور کرد. &amp;laquo;خیلی زود اسهال خونی گرفتم. مریض بودم. خیلی حالم بد بود. تب بسیار شدیدی داشتم. در عرض یک هفته از 160 پوند به 120 پوند رسیدم.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;وقتی آنقدر حالش خوب شد که توانست راه برود، به این نتیجه رسید که باید دهلی نو را ترک کند. بنابراین راهی شهرک &amp;laquo;هریدوار&amp;raquo; (Haridwar) در غرب هند نزدیک منبع رود گنگ شد که درگیر برگزاری یک فستیوال با نام &amp;laquo;کومب ملا&amp;raquo; (Kumbh Mela) بود. بیش از 10 میلیون نفر به این شهرک که معمولا کمتر از 100 هزار ساکن داشت سرازیر شده بودند. &amp;laquo;همه&amp;zwnj;جا آدم&amp;zwnj;های مقدس به چشم می&amp;zwnj;خورد. چادرهایی با فلان یا بهمان معلم نیز همه&amp;zwnj;جا برپا بود. تا دلت بخواهد فیل&amp;zwnj;سوار در شهرک بود. من چند روزی آنجا بودم اما حس کردم که باید آنجا را نیز ترک کنم.&amp;raquo;&amp;nbsp; &lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;او با قطار و اتوبوس خود را به روستایی نزدیک &amp;laquo;ناینیتال&amp;raquo; (Nainital) در دامنه&amp;zwnj;های هیمالیا رساند. این همان روستایی بود که &amp;laquo;نیم کارولی بابا&amp;raquo; در آن زندگی می&amp;zwnj;کرد یا زندگی کرده بود. البته وقتی جابز به آنجا رسید ـ دست&amp;zwnj;کم در تناسخ قبلی&amp;zwnj;اش- او دیگر در قید حیات نبود. جابز از یکی از خانواده&amp;zwnj;های این روستا اتاقی با تشک اجاره کرد. این خانواده به او کمک کردند تا با تهیه و خوردن غذاهای گیاهی، حال و روزش بهبود یابد. او به یاد می&amp;zwnj;آورد که &amp;laquo;روزی به یک کپی انگلیسی از زندگینامه خودنوشت یک یوگی برخوردم که مسافر قبلی جا گذاشته بود. آن را چندین بار خواندم زیرا کار دیگری نداشتم. من معمولا از روستایی به روستای دیگر پیاده می&amp;zwnj;رفتم و کم&amp;zwnj;کم اسهال خونی&amp;zwnj;ام بهتر شد&amp;raquo;. در این منطقه او با یک اپیدمیولوژیست با نام &amp;laquo;لری بریلینت&amp;raquo; (Larry Brilliant) که در حال کار روی ریشه&amp;zwnj;کنی آبله بود آشنا شد. او بعدها مسوول خیریه گوگل و بنیاد اسکال (Skoll) شد. بریلینت از آن زمان به بعد به دوست همیشگی جابز تبدیل شد.&amp;nbsp; یک بار جابز وصف کمالات یک مرد مقدس هندی جوان را شنید که در یکی از ایالات هیمالیا برای مریدانش که عمدتا تاجران ثروتمند بودند، جلسه می&amp;zwnj;گذاشت. &amp;laquo;این فرصتی بود برای دیدار با یک آدم مقدس و آشنایی با مریدانش اما همچنین فرصتی بود برای خوردن یک غذای خوب. هر قدر که نزدیک&amp;zwnj;تر می&amp;zwnj;شدم، بوی غذا را بیشتر حس می&amp;zwnj;کردم و خیلی هم گرسنه بودم.&amp;raquo; هنگامی که جابز سرگرم صرف غذا بود، توجه مرد مقدس ـ که چندان از خود جابز مسن&amp;zwnj;تر نبود ـ به او جلب شد و با دست به او اشاره کرد و دیوانه&amp;zwnj;وار خندید. &amp;laquo;او به سمت من آمد، دست مرا گرفت و صدایی شبیه جیغ از دهانش بیرون آمد و گفت: &amp;laquo;تو مثل یک بچه&amp;zwnj;ای.&amp;raquo; من از این توجه او زیاد خوشحال نبودم.&amp;raquo; همین&amp;zwnj;طور که دست جابز را در دست داشت او را از میان خیل مریدانش بیرون کشید و پای پیاده به سمت تپه&amp;zwnj;ای برد که کنار آن چاه و چشمه&amp;zwnj;ای کوچک وجود داشت. &amp;laquo;ما نشستیم و یک تیغ صاف را از جیبش بیرون کشید. اول فکر کردم دچار جنون است و کم&amp;zwnj;کم نگران شدم اما سپس یک قالب صابون هم در آورد ـ من آن زمان موهای بلندی داشتم - و موی من را کف&amp;zwnj;مالی کرد و سرم را تراشید. او به من گفت این کار را به خاطر سلامتی من می&amp;zwnj;کند.&amp;raquo;&amp;nbsp; &lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;دانیل کوتکه اول تابستان همان سال به هند رسید و جابز برای دیدن او به دهلی نو برگشت. آنها عمدتا با اتوبوس و نسبتا بی&amp;zwnj;هدف در شهرهای مختلف می&amp;zwnj;چرخیدند. تا آن&amp;nbsp; زمان جابز دیگر تلاشی نمی&amp;zwnj;کرد یک مراد برای خود بیابد که بتواند رمز حکمت را برایش آشکار کند بلکه بیشتر در پی روشن شدن از طریق تجربه زاهدانه، ریاضت&amp;zwnj;کشی و ساده&amp;zwnj;زیستی بود. او قادر به کسب آرامش درونی نبود. کوتکه به خاطر می&amp;zwnj;آورد که یک بار جابز با یک زن هندی در بازاری در یکی از روستاها داد و بیداد راه انداخت چون جابز معتقد بود زن در شیری که به آنها می&amp;zwnj;فروشد آب قاطی کرده است. &lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;اما جابز در عین حال سخاوتمند نیز بود. وقتی آنها به شهرک &amp;laquo;مانالی&amp;raquo; (Manali) رسیدند، کیسه&amp;zwnj;خواب کوتکه را که چک&amp;zwnj;های مسافرتی&amp;zwnj;اش هم در آن بود، دزیدند. او می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;استیو هزینه غذا و بلیت اتوبوس مرا تا رسیدن به دهلی داد.&amp;raquo; او همچنین&amp;nbsp; مابقی پولش، 100 دلار را به کوتکه قرض داد. جابز در طول هفت ماه اقامتش در هند، به ندرت برای پدر و مادرش نامه می&amp;zwnj;نوشت و نامه&amp;zwnj;هایش را نیز دفتر پست پیشتاز آمریکایی در دهلی نو، آن هم فقط وقتی گذرش به آن می&amp;zwnj;افتاد، می&amp;zwnj;گرفت. بنابراین وقتی در فرودگاه اوکلند با خانواده&amp;zwnj;اش تماس گرفت که به دنبالش بروند آنها تقریبا شوکه شدند. پدر و مادرش بلافاصله از لس&amp;zwnj;آلتوس راه افتادند. جابز می&amp;zwnj;گوید: &amp;laquo;پدرم صورتش را اصلاح کرده بود و من آن روز&amp;nbsp;یک ردای پنبه&amp;zwnj;ای هندی بر تن داشتم و پوستم به خاطر آفتاب تیره و قهوه&amp;zwnj;ای&amp;zwnj;قرمز شکلاتی شده بود. در سالن نشسته بودم و می&amp;zwnj;دیدم که پدر و مادرم پنج بار از مقابل من گذشتند و سرانجام مادرم بود که آمد سراغ من و گفت: استیو؟ و من گفتم: سلام.&amp;raquo;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;آنها او را به خانه بردند. جابز در خانه نیز تلاشش را برای خودشناسی ادامه می&amp;zwnj;داد. او چندین مسیر را برای رسیدن به روشن شدن پیگیری می&amp;zwnj;کرد. صبح&amp;zwnj;ها و غروب&amp;zwnj;ها&amp;nbsp; مدیتیشن می&amp;zwnj;کرد و ذن می&amp;zwnj;خواند و بین آنها سری به کلاس&amp;zwnj;های فیزیک و دوره&amp;zwnj;های مهندسی در استنفورد می&amp;zwnj;زد.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://www.asreertebat.com/1391/2/23/AsreErtebat_weekly/453/Page/16/?NewsID=25303</link>
      <pubDate>2012-05-12T12:42:42Z</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>شناسنامه هفته نامه عصر ارتباط</title>
      <description>

&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;span style="color: #ffc000; text-decoration: underline;"&gt;هفته نامه خبری ،اطلاع رسانی،آموزشی و پژوهشی&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;صاحب امتیاز و مديرمسوول:&lt;/b&gt; مهدي بگلري&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;سردبير:&lt;/b&gt; مجتبي محمودي&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;تلفن سردبير:&lt;/b&gt; 88936454&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;مرکز تلفن:&lt;/b&gt; 88946450&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;دورنگار:&lt;/b&gt; 88947448&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;تحريريه:&lt;/b&gt; 88947452-88943455&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;دورنگار تحريريه:&lt;/b&gt; 88943457-88936456&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;توزيع و مشترکين:&lt;/b&gt; 88946449&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;سازمان&amp;zwnj;آگهی&amp;zwnj;ها:&lt;/b&gt; 88946450&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;info@ICTnews.ir&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;www.asreertebat.com&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;a href="http://www.ictnews.ir/"&gt;www.ICTnews.ir&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;نشاني دفتر مرکزي:&lt;/b&gt; وليعصر/ بالاتر از زرتشت/ کوچه نوربخش/ شماره 20&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;صندوق پستي:&lt;/b&gt; 1359-14155&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;ليتوگرافي و چاپ:&lt;/b&gt; سلام&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: right; margin: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"&gt;&lt;b&gt;توزيع:&lt;/b&gt; پيام&amp;zwnj;رسان پيروز&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://www.asreertebat.com/1391/2/23/AsreErtebat_weekly/453/Page/16/?NewsID=25304</link>
      <pubDate>2012-05-12T12:42:42Z</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
