در باب نوزایی "فا"، "فاوا" و "رسانه"

واژه‌ها زندگی می‌کنند، درست مثل ما: خانواده و والدینی دارند، در جایی پنهان نطفه‌شان بسته می‌شود، روزی متولد می‌شوند، رشد می‌یابند، از همنوعان یاد می‌گیرند و درس می‌آموزند، اگر بخت یارشان باشد به دوران بلوغ می‌رسند و سر از دانشگاه، تئاتر، بیمارستان و بازار در می‌آورند یا در کوچه‌ پس‌کوچه‌ها پرسه می‌زنند، دیر یا زود خود خانواده یا شبکه‌ای اجتماعی تشکیل می‌دهند، هربار در شبکه‌ای و بافتاری دیگر ظاهر می‌شوند، برخی مشهور می‌شوند برخی دیگر مخفی به زندگی ادامه می‌دهند، برخی با زمانه می‌سازند برخی دیگر خود را با دگرگونی‌های زمانه وفق نمی‌دهند، برخی سترون می‌شوند، برخی دیگر به زایایی و بالندگی می‌رسند و نسل‌ها از واژه‌های جدید را می‌سازند و بنیان می‌نهند، در گذر زمان پیر می‌شوند، در انزوا کم‌کم از یادها می‌روند یا چهره ماندگار زمانه می‌شوند و تعدادی هم بالاخره در جایی و لحظه‌ای بی سرو صدا می‌میرند.

برای واژه‌ها هم نوزایی، آرزو است. شاید روزی دوباره بخت یار باشد و به همان صورت اما در حال و هوایی متفاوت، دیگر بار زنده شوند و زندگی از سر گیرند؛ همچون "فا"، "فاوا" و "رسانه".

چرخه حیات "فا" در فارسی

می‌دانیم: معنی "فا" در فارسی امروز، «فناوری اطلاعات» (و البته صورت اختصاری آن) است. اما "فا" در زبان قُدمای ما، اصطلاحی اختصاری نبود بلکه اسم شیئی بود تخصصی، در طب سنتی.

در یادداشت‌های دهخدا مربوط به سال‌های 1258 تا 1334 خورشیدی و منتشر شده در لغت‌نامه وی در سال 1345 خورشیدی، "فا" ماده‌ای طبیعی است به نام: کف دریا.

 برای اينکه خواننده محترم، اصطلاح «کف دریا» را به معنی بستر دریا یا کف حاصل از شکستن امواج سطح دریا درک نکند و آن را فرضا معادل Sea foam  (که به صورت‌هایOcean foam  ،Beach foam  و  Spume هم در زبان انگلیسی بیان می‌شود) در نظر نگیرد، باید بگویم که:

 منظور دهخدا از «کف دریا»، بخش سختی از ساختار درونی بدن جانداران عضو راسته سپیداجان از دسته سرپایان دریایی است که پس از پردازش توسط انسان، فرآورده‌ای درمانی به دست می‌آید از سپیداج معمولی.

پس ببینید «فا» در فارسی گذشته، چه معنی تخصصی جالبی داشته که امروزه نه تنها دیگر چندان رایج نیست و کم کاربرد دارد، بلکه اصطلاح مترادفش (کف دریا) هم امروزه به راحتی درک نمی‌شود.

چرخه حیات «فاوا» در فارسی

معنی «فاوا» نیز در همان جا [در یادداشت‌های دهخدا مربوط به سال‌های 1258 تا 1334 خورشیدی و منتشر شده در لغت‌نامه وی در سال 1345 خورشیدی] در کاربرد صفتی‌اش: شرمنده و رسوا است؛ و (در کاربرد اسمی‌اش) شرمندگی و رسوایی است.

شاهد مثال دهخدا برای کاربرد صفتیِ«فاوا»، در سُنت نویسندگان قدیم ما، این عبارت است: «بس که بخشد کف تو دُرّ و گُهر، بحر شرمنده گشته و فاوا» (از دیوان امیرالشعرا: شهاب‌الدین «عَمعَق بخاری»).

نوزایی «فاو»

اختصار «فاوا» به‌معنی «فناوری اطلاعات و ارتباطات» را من برای نخستین بار در آغاز دهه 1370 خورشیدی معادل ICT ساختم و در یادداشت‌هایم در ماهنامه «پیام پست و مخابرات» به جای ICT به خدمت می‌گرفتم (توضیح اینکه ماهنامه «پیام پست و مخابرات» پس از سال‌ها انتشار به همین نام، بالاخره از سال 1376 به بعد در اثر رواج اصطلاح «ارتباطات» به جای «پست و مخابرات»، نامش به «پیام ارتباطات» تبدیل شد).

اینکه می‌گویم «من ...» منظورم من پیشنهاددهنده «فاوا» ست. آنچه در فرایند تولد «فاوا» مهم است من نیستم، بلکه نقش مهم بر دوش جامعه زبانی است که آن را می‌پذیرد، به‌کار می‌گیرد و می‌پروراند. از این منظر، سازنده اصلی این واژه، جامعه فارسی‌زبانان معاصر است که در این میان، روزنامه‌نگاران «فا»نویس، پیشگام هستند و فرهنگستان زبان هم نقش نهاد مقررات‌گذار فرابخشی را ایفا می‌کند.

پس از مدت‌ها استفاده محتاطانه از اختصار «فاوا» به جای  ICT، در سال 1375، با عضویتم در «شورای هماهنگی علوم مهندسی» در فرهنگستان زبان و ادب فارسی و نیز در «گروه تخصصی واژه‌گزینی مخابرات» و با طرح «فاوا» معادل ICT در گروه مذکور، «فاوا» به تصویب رسید و به شورای واگزینی برای تصویب نهایی رفت که رای آورد و از آن پس، «فاوا» معادل ICT به‌طور رسمي پذیرفته شد [هرچند وقتی که گروه واژه‌گزینی فرهنگستان، مجموعه واژه‌های مصوب خود طی سال‌های 1376 تا 1385را زیر چاپ برد، در آن مجموعه به جای «فاوا» به‌غلط «فاتا» درج شد و ویرایش نشده، به همین صورت غلط منتشر شد. (رجوع شود به «فرهنگ واژه‌های مصوب فرهنگستان 1376 تا 1385»، نشر آثار/ تهران 1387، شابک: 978‌964‌7531‌77‌1، صفحه‌های 477 و 495 و صفحه 114 در بخش لاتین فهرست الفبایی واژه‌های مصوب). با وجود این خطای تحریری/املایی، فاوا معادل ICT جای خود را در نوشتار و گفتار فارسی‌زبانان امروز باز کرد.

باید توجه داشت که سازمان لغت‌نامه دهخدا، «فاوا» به‌معنی فناوری اطلاعات و ارتباطات را نخست در نسخه‌های الکترونیکی/برون‌خط لغت‌نامه دهخدا درج کرد و سپس در نسخه برخط آن، و در هردو جا به عنوان کاربرد دوم "فاوا" آورد (زیرا کاربرد تاریخی اولش، همان «شرمندگی» و «رسوایی» است).

و اما داستان «رسانه»

معنی «رسانه» نیز در لغت‌نامه دهخدا: حسرت، افسوس و تاسف است. شاهد مثال دهخدا برای این کاربرد قدمایی «رسانه»، ابیات زیر است:

«پدرت، برادرت، فرزند و مادر، شُدَستَند ناچیز و گشته فسانه، تو پنجاه سال از پس مرگ ایشان، فسانه شنیدی و خوردی رسانه. (ناصرخسرو)     

چهل و پنج سال پیش، نسل دوم فرهنگستان زبان در ایران که تا بهمن 1357 فعال بود، واژه «رسانه» یا «رسانه‌ها» را معادل Medium و Media پیشنهاد کرد. تقریبا همزمان با تصویب اصطلاح «رسانه» به‌عنوان معادل فارسی اصطلاح انگلیسی  Media، نخستین شماره ماهنامه «بنیاد»، مجله‌ای فرهنگی‌ ادبی به مدیر مسوولی علیرضا میبدی در اسفند ۱۳۵۵ منتشر ‌شد و در آن، رضا داوری اردکانی، مقاله‌ای نوشته بود در نادرستی و رد واژه‌گزینی «رسانه» به جای معادل انگلیسی آن: Media.

دلیل آقای اردکانی برای نپذیرفتن واژه «رسانه» به‌معنی Media، تا آنجا که به یاد دارم دو نکته بود:

- ‌یکی اینکه معنی قدیمی «رسانه» حسرت، افسوس و تاسف است.

- و دوم: (به‌زعم ایشان) مساوی و معادل نبودن Media با اصطلاح بومی‌سازی شده و رایج در آن زمان: «وسائط ارتباط جمعی»! اما وسائط ارتباط جمعی در واقع بیان معرب Mass media است در حالی که منظور فرهنگستان دوم از رسانه، خود media بود.

با پذیرش رسانه از سوی گویش‌وران فارسی، معادل فارسی Mass media می‌شود: رسانه‌های انبوه، یا رسانه‌های توده‌ای یا رسانه‌های جمعی. 

درس‌هایی که باید بیاموزیم

دیدیم که عموم جامعه گویش‌وران زبان فارسی، به جز معدودی محافظه‌کار گذشته‌گرا، در مواجهه با «فا»، «فاوا» و «رسانه» نبش قبر نکردند و با یا بدون آگاهی از پیشینه‌ کاربرد آنها، «فا»، «فاوا» و «رسانه» را به‌خوبی و درستی، به خدمت گرفتند.

با این وجود عده‌‌ای معتقدند: بهتر از واژه‌گزینی «فا»، «فاوا» و «رسانه»، وام‌گیری معادل‌های انگلیسی واژه‌های مذکور است، یعنی: استفاده از  IT، ICT  و Media بدون بومی‌سازی و واژه‌گزینی! این کار بعضا صورت می‌گیرد و منعی هم ندارد اما کاری اقتضایی است و نه اصلی کلی!

نهادهای سنتی ما همچنین مخالف مطلق‌گرایی در استفاده از روش وام‌گیری‌اند. آنها می‌گویند این چه وامی است که هیچ‌گاه آن را پس نمی‌دهیم! پس تا آنجا که ممکن است بیاییم برای فارسی‌سازی اصطلاحات بیگانه بکوشیم و اگر در این امر کوشیدیم و موفق نشدیم، آن‌وقت لاجرم به وام‌گیری روی آوریم.