مصاحبه غیابی

دوستان در موعد مقرر گرد هم جمع شدند تا گردهمایی این ماه شکل گیرد.

موضوع بحث، گفتمان یا مجادله یا مشاجره یا هرچه اسمش را بگذارید رمزارز‌ها بود.

ابتدا رییس جلسه خدمت همه خیر مقدم گفت و افزود: از آنجا که همه دوست و همکاریم اجازه دهید از تعارفات معمول کم کرده و به اصل مطلب بپردازیم و از دوست عزیزمان به عنوان اولین نفر دعوت می‌کنیم تا نکات خود را بیان کنند.

در معرفی اولین نفر گفته شد: ایشان از تصمیمات اخیر هیات دولت درباره استخراج رمزارز بسیار ناخشنود هستند و هر جا که جلسه‌ای تشکیل می‌شود با اعتراضات خود آشوبی به پا می‌کنند و به این علت به آقای آشوبی ملقب شده‌اند. از ایشان خواهش می‌کنم برای ایراد سخنان خود تشریف بیاورند.

مردی درشت‌پیکر از جا برخاست و با چهره‌ای مصمم و گام‌هایی بلند به سرعت خود را به جایگاه رساند و به محض رسیدن، مشت‌هایش را گره کرد و با فریادی بلند شروع کرد به سردادن شعار‌هایی چون مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسراییل، صنعت ماینینگ احیا باید گردد، دلار استکبار تضعیف باید گردد.

نفوذی پشت پرده ... در همین حال بود که رییس جلسه میکروفن را قطع کرد و تذکر داد شما را برای شعار دادن دعوت نکردیم که با اعتراض آشوبی مواجه شد که با پادرمیانی بعضی از حضار، ایشان به جای خود هدایت شد.

رییس جلسه درباره سخنران بعدی اظهار كرد: از آنجا که ایشان هم چون شما در کار استخراج رمزارز هستند تقاضا کرده‌اند با اسم مستعار «سرگردان» معرفی شوند زیرا گرچه کارشان از طرف دولت به عنوان صنعت شناخته شده است ولی هنوز وزارت صمت برای این صنعت هیچ مجوزی صادر نکرده است لذا فعالیت ایشان گرچه صنعتی است ولی به علت نداشتن مجوز غیرقانونی است و به همین دلیل ایشان سرگردانند که آیا یک نخبه هستند که با به‌کارگیری پیشرفته‌ترین دستاوردهای بشری به کشور خدمت می‌کنند یا یک قاچاقچی که کاری را بدون مجوز انجام می‌دهند.

با مقدمه‌ای که جناب رییس ارایه فرمودند جوان قد بلندی از جا بلند شد و ابتدا با نام و یاد خدا سخن آغاز كرد، اما چندی نگذشته بود که شروع کرد از بدبختی‌ها و سرگردانی‌هایش گفتن و خلاصه همین‌طور که می‌گفت صدایش بلند می‌شد تا آنجا که چیزهایی گفت که نتوان شرح آن گفت.

رییس جلسه دستپاچه شد و میکروفن را از دستش گرفت و تذکر داد که به‌هیچ وجه شما حق ندارید چنین سخنانی درباره وزیر محترم نیرو بگویید و او هم جواب می‌داد که کجای صحبت‌هایم نادرست بود؟

خلاصه مجددا با پادرمیانی حضار آقای سرگردان آرام گرفت و سرجایش نشست.

رییس جلسه بلافاصله به معرفی فرد سوم پرداخت و گفت:

ایشان فارغ‌التحصیل یکی از دانشگاه‌های معتبر خارج از کشور بوده است که با وجود داشتن کار و زندگی چون فرصت سرمایه‌گذاری در کسب‌و‌کار استخراج رمزارز را در کشور مناسب دیده است قصد بازگشت کرده و کار را با خرید دستگاه‌هایی شروع کرده است اما پس از صرف هزینه‌های بسیار شنیده است که هر کس دستگاه استخراج رمزارز داشته باشد نه تنها دستگاهش را توقیف می‌كنند بلکه خودش را هم به دادگاه احضار كرده و چند برابر قیمت دستگاه‌ها جریمه‌اش می‌کنند و درخواست ضمانت برای آزادی‌اش می‌کنند. و اگر پول یا ملک به گرو نگذارد او را به زندان مي‌اندازند.

از آنجا که قانون‌مدار بوده است تصمیم می‌گیرد تمامی ‌دستگاه‌ها را خاموش و در انباری نگه دارد اما بعد از چندی مادر و پدر نگرانش به او می‌گویند اگر متوجه محل دستگاه‌ها شوند باز هم آنها را توقیف و تو را زنداني می‌کنند. آنها را بسوزان و حتی دیگر اسمشان را هم بر زبان نیار.

ایشان پس از سوزاندن دستگاه‌ها دچار افسردگی شدید شده و چون دوستان و اقوام و نزدیکان علت را جویا می‌شدند در پاسخ می‌گفته است چیزام سوخت چیزام سوخت و چون می‌پرسیدن چه چیزت سوخته؟ بر طبق توصیه مامانش می‌گفته نباید اسمش را بر زبان بیارم.

بهر حال بعد از این ماجرا ایشان به آقای چیز سوخته ملقب می‌شوند و هم اکنون از آقای چیز سوخته دعوت می‌کنیم برای ما ایراد سخن فرمایند.

آقایی با چهره‌ای عبوس و ساکت پشت میکروفون قرار گرفت و پس از نگاهی اندوهبار و غم انگیز  و مکثی نسبتا طولانی رو به جمع کرد و به آرامی ‌پرسید: شما چیزاتون نسوخته؟ که همگی با این سوال چون نفتی که بر آتشی ریخته می‌شود شعله ور شدند و به فغان آمده و با هم اقدام به پاسخ گویی با صدای بلند  کردند.

صداهایی چون ای آخ ای آخ و یا ای وای وای و جواب‌هایی چون سوخته بد جور هم سوخته و یا نفرین‌هایی که خدا بسوزاند آنکه می‌سوزاند مردم را و یا گفته‌هایی که گفتنش جایز نیست ...

چون همهمه جلسه را گرفت و بی‌نظمی‌حاکم شد رییس جلسه فریاد زد آقایان آقایان  ساکت ساکت و چون بعد از چندی سکوتی نسبی برقرار شد رو به آقای چیز سوخته کرده و از ایشان خواست هر چه سریعتر به صندلی خود بازگردند.

سپس با صدایی خسته و به‌طور خیلی خلاصه برای دعوت از نفر بعدی گفت: ایشان از متخصصان مشهور و تراز اول این حرفه هستند. تشریف بیاوريد و سخنان خود را در چارچوب مشخص و بدون حاشیه‌سازی شروع کنيد.

فردی آرام و آراسته با صدایی گرم و رویی خوش، شروع به صحبت کرد و گفت: پدیده رمزارزها بیش از 10 سال است که در جهان پدیدار شده است و آنچنان است که گویی هدیه‌ای است الهی برای رفع بسیاری از مشکلات ما، زیرا در کشورمان به لطف خدا منابع انرژی فراوان وجود دارد و به کمک این تکنیک می‌توانیم ارز داخلی داشته باشیم و دشمن نمی‌تواند ارز تولید شده را تحریم کند پس عجیب است که چرا اين‌قدر دیر به سراغ آن رفته‌ایم و عجیب‌تر آنکه وقتی نخبگان ما با درایت این صنعت را راه‌اندازی کرده‌اند وزیر محترم نیرو به جای استقبال و مساعدت و بهره‌گیری فراوان از آنها نه تنها کمکی نکرده است بلکه با وضع تعرفه‌ای عجیب، ترامپ دشمن را خوشحال و این عزیزان که دل در گرو پیشرفت این مرز و بوم دارند را به سمت نابودی سوق داده است.

رییس به گوینده تذکر داد که شما حق ندارید در جلسه‌ای که جناب وزیر تشریف ندارند پشت سر ایشان بدگویی و غیبت کنید.

گوینده در پاسخ به آرامی‌گفت: بنده نظریه کارشناسی خود را اعلام می‌کنم و نظریه کارشناسی غیبت و بدگویی نیست.

رییس پرسید مگر جناب وزیر و وزارت نیرو نظریه کارشناسی شما را پرسیده بودند؟

گوینده گفت: نه تنها از حقیر نظرخواهی نشده است بلکه ایشان از نهاد‌های مردم‌نهاد ذی‌ربط نیز نظری نخواسته است. و ادامه داد: ما متخصصان، فرمایشات ایشان را فقط از طریق رسانه‌ها می‌شنویم ولی هرگز ایشان را در جمع متخصصان ندیده‌ایم، درست مثل بادی که از جایی خارج می‌شود شنیده می‌شود ولی دیده نمی‌شود.

بعد از جمله آخر گوینده، عده کثیری از حضار به دلایلی که معلوم نیست با صدای بلند خندیدند.

خنده حضار باعث ناراحتی رییس شد و از گوینده نیز خواست هرچه سریع‌تر به جای خود برگردد و مجدد گفت کار زشتی بود که پشت سر وزیر صحبت کردید.

فردی از میان جمع دست بلند کرد و گفت: ممكن است كه من چیزهای خوبی از جناب وزیر بگويم؟

رییس استقبال و ایشان را به جایگاه دعوت کرد.

ایشان با صدایی نرم و نازک و موهایی بلند و پیراهنی رنگ وارنگ و تنگ و شلواری گشاد شروع به صحبت کرد و گفت:

اتفاقا وزیر نیرو خیلی هم ناز است، خیلی هم ماه است، خیلی هم کار خوبی کرده که ترامپ را خوشحال کرده. اصلا چه كسي گفته باید ترامپ را ناراحت کرد یا سر به سرش گذاشت آن هم در این موقعیت که سخت ویزا می‌دهند.

هنوز کلام این بنده خدا منعقد نشده بود که حضار یکپارچه فریاد اعتراض سر داده و هرکس به گونه‌ای خشم خود را ابراز كرد.

یکی با ذکر نام اقوام درجه یک آقای ترامپ دیگری با لعن و نفرین بر ایشان و عده‌ای از حضار که انگار در شبکه‌های اجتماعی فعالیت گسترده‌ای داشتند و از هشتگ بسیار استفاده می‌کنند از جا بلنده شده و آقای ترامپ و طرفدارانش را به محتویات هشتگ‌‌های خود حواله می‌دادند.

خلاصه منظره عجیبی بود که حضار نشسته و ایستاده با به‌کارگیری زبان و دست يا بعضا پای خود به جناب ترامپ و طرفدارانشان ابراز احساسات می‌فرمودند.

رییس جلسه که به شدت عصبانی شده بود معترضانی را که فریاد می‌زدند به سکوت و دیگر معترضانی را که ایستاده با به‌کارگیری دست و پا صحنه‌های نوآورانه و نادری خلق کرده بودند به نشستن دعوت می‌کرد و فریاد می‌زد: به‌کارگیری این کلمات و انجام این حرکات به هیچ وجه در شأن شما و این جلسه نیست.

هرج و مرج و سر و صدا همچنان ادامه داشت تا اينكه فردی سالخورده با ریش سفید بلند شد و حضار را به آرامش و سکوت دعوت کرد و چون سکوت و آرامش برقرار شد، گفت: آقای رییس من هم چون شما با بداخلاقی و ناسزاگویی مخالفم و البته آن دسته از دوستان فعال در شبکه‌های اجتماعی هم نمی‌بایست بلند می‌شدند و هشتگ‌های خود را در جمع به رخ می‌کشیدند ولی قبول بفرمایید که این دوستان بسیار مظلوم واقع شده‌اند و کارشان را به بن‌بست و نابودی کشانده‌اند و جان به لبشان کرده‌اند و از قدیم گفته‌اند: هر که دست از جان شوید هرچه در دل دارد بگوید.

رییس جلسه نیز بر خود مسلط شده و آرامشی مجدد برقرار شد و از مدافع وزیر محترم نیرو که هنوز ترسان و لرزان ایستاده بود خواهش کرد که به جای خود برگردد که ایشان نیز پس از کسب اطمینان چنین کرد.

بار دیگر فردی دست بلند کرد و گفت: من هنوز عذاب وجدان دارم که در جلسه‌ای حضور داشتم که این‌چنین به جناب وزیر جفا شده. وظیفه خود می‌دانم در دفاع از شخصیت والای ایشان چند کلمه‌ای بگویم که این بار هم رییس قبول كرد اما نه به اشتیاق دفعه قبل و شرط کرد که سخنان ایشان مختصر و مفید باشد.

ایشان پس از تشکر از رییس و با نگاهی به جمع با صدایی از روی محبت و با نیت ارشاد حضار گفت: دوستان عزیز من! جناب وزیر وظیفه‌ای بس خطیر بر عهده دارند، مسوولیت آب مردم، برق مردم دست ایشان است و شما بدانید مدیریت آب مردم و برق مردم بسيار حساس است و اصلا شوخی‌بردار نیست. هر کدام از این‌ها یك مقدار کم يا زیاد شود کلی مشکل پیش می‌آيد این‌طور هم نیست که بگويي آبش را می‌خواهی، برقش را می‌خواهی، چون هر دو آنها را با هم باید بخواد. حالا من حساسیت و سختی کار را به شما توضیح می‌دهم تا همیشه قدردان زحمات ایشان باشید.

حتما می‌دانید که بزرگان ما فرموده‌اند اگر ابری به زیر خودش نگاه کند و خشکی ببیند رد می‌شود در نتیجه خشکسالی پیش می‌آيد و اگر خشکسالی پیش بیايد مردم می‌میرند پس یکی از وظایف حساس ایشان این است که زیر ابرها را تر کند تا باران بیايد و خشکسالی نشود.

اما موضوع به این سادگی هم نیست چون اگر ایشان زیر ابرها را خیلی هم تر کنند باران زیادی مي‌آيد در نتیجه سیل آمده و مردم می‌میرند.

پس شما به حساسیت کار ایشان پی بردید که اگر زیرش را زیادی خشک کنند خشکسالی می‌آيد و مردم می‌میرند و اگر زیادی تر کنند سیل می‌آيد و مردم می‌میرند.

و اما توضیحاتی برای بیان سختی کار ایشان: ببینید دوستان شما وقتی ازدواج می‌کنید و صاحب نوزادی می‌شويد، یکی از وظایف مهمی‌ که برای‌تان به وجود می‌آيد این است که زیر بچه را خشک نگه داريد و براي انجام این وظیفه خطیر همسر محترم‌تان کلی وقت صرف می‌کند و شما هم کلی هزینه برای خرید پودر و پوشک و امثال اين‌ها می‌کنید و این فقط برای خشک نگه داشتن زیر بچه است زیرا تر کردن زیرش با خودش است، حالا تصور کنید زیر این ‌همه ابر باید هم خشک بشود هم تر بشود هم کم و زیاد نشود، فقط با همین مقایسه مساحت زیر بچه با مساحت زیر ابرهای آسمان شما به سختی کار ایشان پی خواهید برد. حال بگذریم که این یکی که وظیفه شماست می‌توانید ثابت نگه دارید ولی آن وظيفه‌اي كه به آقای وزیر مربوط است نمی‌تونه جلوی تحرکش را بگیره از دسترسی آسان شما و سختی دسترسی آقای وزیر هم بگذریم.

حالا انصاف است به فردی که مسوولیت آب مردم به دست او است و همواره باید حواسش به تنظیم این آب باشد که نه کم بشود که مردم دچار خشکسالی بشوند و نسل‌شان کم شود و نه زیاد بشود که سیل آنها را ببرد. ما این چنین انتقاد کنیم؟

حال از مکارم و فضایل ایشان بگذریم که مردی است زاهد و مردم را به خوردن یک وعده غذا دعوت می‌کند.

فرمایشات گوینده بدون شک تاثیراتی بر حضار داشت زیرا بعضی را به وجد آورده با صدای بلند می‌خندیدند بعضی عصبانی و زیر لب بیاناتی داشتند ولی رییس مجددا عصبانی شده با صدای بلند از گوینده خواست به جای خود بنشیند و چون گوینده با خونسردی علت عصبانیت رییس را جویا شد رییس پاسخ داد: فقط سر جاي خودت بنشین.

رییس بلافاصله به معرفی فرد بعدی پرداخته و گفت: سخنران بعدی ما مرد با شرافتی است که از روزی که مشکل برای شما پیش آمده آرام و قرار نداشته و هرچه داشته در طبق اخلاص گذاشته تا این مشکل رفع شود. بر هر در بسته‌ای کوبیده تا بلکه یکی از آنها باز شده و فرجی حاصل شود. خلاصه این‌قدر به این اداره و آن اداره و به این مقام و آن مقام مراجعه کرده است که تقریبا با تمام دربانان دستگاه‌های دولتی دوست صمیمی ‌شده است و در حد توان درباره مشکل پیش آمده اطلاع‌رسانی کرده؛ از رفتگر محل‌شان تا بالاترین مقاماتی که ملاقات کرده مشکلات را بیان کرده است. خلاصه از بس به این در و آن در زده و به این طرف و آن طرف رفته به آقای آواره شهرت یافته است. از جناب آواره تقاضا می‌کنیم برای ایراد سخنرانی تشریف بیاورند.

مردی محترم از جا بلند شد که با قدم‌های ریز ولی تند خود را به جایگاه رساند. چشمانش چون قدم‌هایش بود و نگاهی نافذ داشت. مصمم و جدی به نظر می‌آمد و سر مبارکش از وسط صاف ولی نورانی بود و دور سرش موهای فری زیبایی روییده بود. او با طمانینه آغاز به سخن کرد و گفت: همان‌طور که جناب رییس فرمودند در این چند ماهه برای رفع مشکل همکاران عزیز تلاش‌های فراوانی صورت گرفته و ملاقات‌هایی با مقاماتی داشته‌ایم البته بهتر از من می‌دانید که زیارت مقامات کار ساده‌ای نیست و باید از هفت‌خوان رستم گذشت، تازه معلوم نیست برسی یا نرسی ولی گاهی بخت یار شده و راه‌هایی باز می‌شود.

به هرحال آنچه در تمامی‌ ملاقات‌ها مشترک و مشهود بود ابراز علاقه بسیار زیاد مقامات به بخش خصوصی بود و همه ابراز ‌داشتند که حامی ‌بخش خصوصی هستند و همه معتقد بودند که دولت نباید تا اين حد تصدی‌گری را به عهده داشته باشد و همه معتقد بودند که کار مردم باید به مردم سپرده شود و البته همه از تولید حمایت می‌کردند و می‌گفتند که برای رونق تولید هر کاری که از دستشان بربياید انجام می‌دهند، البته ناگفته نماند همه از پیشرفت کارها بسیار ناراضی بودند و از مصوبه کنونی هیات دولت که منجر به نابودی صنعت ماینینگ می‌شود، ناراحت بودند و گفتند چون مصوبه هیات دولت است و سند بالادستی است کاری از عهده آنها بر نمی‌آید.

البته بعضی از سر دلسوزی ارشاداتی فرمودند که مثلا اگر سران سه قوه جلسه‌ای تشکیل بدهند و به این موضوع پرداخته و برای لغو آن هم‌رای شوند احتمال دارد اتفاقی بیفتد.

رییس از سخنان ایشان تشکر کرد و گفت به هر حال شما زحمت خود را کشیدید و به تمنای حل مشکلی حلقه به هر در زده‌اید و هیچ کس نبوده چه حاصل در دیگری زدن؟

آقای آواره با چهره‌ای گرفته به جای خود برگشته و آهی کشیده و چیزی گفت که به خاطر فاصله‌اي كه بين ما بود، نشنیدیم.

رییس ادامه داد: سخنران بعدی ما مردی است مودب و مرتب و خوش اخلاق که همواره لبخند به چهره دارد و سخنان نیکو می‌گوید و از صفاتی پسندیده برخوردار است که چهره شادش همواره شادی‌آور است و از آنجا که ایشان در همه حالات خوش است به آقای خوش‌خوشانی ملقب شده‌اند.

از جناب خوش‌خوشانی دعوت می‌کنیم تشریف بیاورند.

ایشان از همان لحظه بلند شدن تا رسیدن به محل سخنرانی با لبخندی بزرگ و دلی شاد و با تکان دادن سر خود به سمت بالا و پایین و دولا و راست شدن به همه حضار ادای احترام کرد و پس از آنكه نفسی تازه کرد، گفت: دوستان، من هم مثل شما از مصوبه اخیر دولت که صنعت ما را نابود می‌کند بسیار ناراحتم ولی چه می‌شود کرد. دولت است دیگر، گاهی از این کارها می‌کند. باور کنید عمدی نبوده شاید اصلا نفهمیده چه کار می‌کند، از دستش در رفته، قصد بدی نداشته ما باید به دولت احترام بگذاریم. باید دولت را برادر بزرگ‌تر خودمان بدانیم  البته گاهی هم پیش می‌آيد که برادری برادر دیگر را بکشد؛ مگر در تاریخ نخواندید که قابیل ‌هابیل را کشت؟

حالا من نمی‌خواهم وارد مباحث تاریخی بشوم. اصلا نمی‌دانم شما چرا این‌طور چپ چپ من را نگاه می‌کنید، می‌دانم براي‌تان سخت است كسي را كه باعث و بانی‌ نابود شدن کسب‌و‌کارتان شده جای برادر بزرگ‌تر خود بدانید، ولی می‌توانید اين‌ها را به جای دامادتان بدانید و در نتیجه دوست‌شان داشته باشید.

آقای رییس که انگار از تقاضای جناب خوش‌خوشانی خوشش نیامده بود بلافاصله از ایشان تشکر کرد و نبودن وقت را به ایشان گوشزد کرد. ایشان هم با تکرار عملیات و حرکات قبلی که آمده بودند، رفتند و نشستند.

رییس ادامه داد که: وقت این دورهمی ‌به پایان آمد و نتیجه مطلوبی عاید نشد زیرا مخاطب اصلی دولت و به‌خصوص وزیر نیرو بود که حضور نداشت و پیشنهاد می‌کنم حضار محترم سوالات و نکات خود را طرح کنند تا مکتوب و برای ایشان ارسال شود.

یکی از حضار دست بلند کرد و گفت: با این پیشنهاد موافقم زیرا حال که مصاحبه حضوری با ایشان امکان‌پذیر نیست با این روش می‌توان مصاحبه‌ای غیابی داشته باشیم؛ در مورد افرادی هم که جرم و جنایتی کرده‌اند و در دادگاه حاضر نمی‌شوند محاکمه غیابی رسم است.

دیگری دست بلند کرد و گفت: با این پیشنهاد مخالفم چون در بهترین حالت وزیر محترم نیرو پاسخ مرقومه شریف حضرتعالی را با چند علامتlike  پاسخ خواهند داد.

رییس تذکر داد که پیش‌بینی شما لزومی ‌نداشت، که البته فرد دیگری هم این نظر را تایید کرد و گفت من هم فکر می‌کنم که این‌ها در گوش‌شان چوب‌پنبه گذاشتند و بغل دستی‌اش تذکر داد چوب‌پنبه را در گوش نمی‌گذارند، منظورتان پنبه است.

حضار در طرح نکات خود همه به هیجان آمده و تعداد زیادی قصد صحبت داشتند که چون خود را معرفی نمی‌کردند ما هم در گزارش خود با شماره از آنها یاد می‌کنیم.

 حاضر 1: با این پیشنهاد مخالفم چون به نظر می‌رسد آقای وزیر نیرو پاسخ بزرگ‌تر خود را هم ندهد چه برسد به شما.

حاضر 2: به نظر من هم مکتوب کردن مطالب ما و ارسالش برای وزیر محترم نیرو خوب است چون یا ایشان می‌بینند و رفع ظلم می‌كنند یا حداقل در تاریخ ثبت شده است و آیندگان مي‌بينند كه ما تلاش خود را کردیم و ما را متهم به بی‌وجدانی و بی‌مسوولیتی نمي‌کنند.

حاضر 3: من هم موافقم فقط در ابتدای نامه تاکید کنید که اگر می‌خواهند جوابی دهند راست باشد و از سرکار گذاشتن ما پرهیز فرمایند وگرنه ما به مبارزات خود ادامه خواهیم داد.

 به قول شاعر: راست گو تا وارهی از جنگ من      مکر ننشاند غبار جنگ من

حاضر 4: من هم فکر می‌کنم این‌ها مثل برادران ما هستند و ما باید آنها برادر را خطاب کنیم فقط با لفظ برادر از آنها بپرسید: ای برادر دولتی چرا برادر کشی؟

رییس: خب دوستان به قدر کافی در این باره صحبت شد و با موافقت اکثریت افراد، سوالات و نکات خود را طرح فرمایید.

نفر اول: از جناب آقای جهرمی‌ وزیر محترم فاوا بپرسید شما که خوب می‌دانی این صنعت چقدر برای کشور مفید است چرا ساکت نشسته‌ و چیزی نمی‌گويید و اضافه کنید ما زیر نظر ایشان هستیم و نباید اجازه دهند جلوی چشمان ایشان چنین ما را به خاک و خون کشند.

نفر دوم: ایشان در کارهای خیر یا جار می‌زنند یا جا می‌زنند. (خنده حضار)

رییس: تعجب می‌کنم از حضار که به چنین اراجیفی می‌خندند زیرا جناب جهرمی ‌از وزرای دلسوز و فعال هستند و از بهترین وزرایند که امید‌های زیادی به ایشان هست لطفا نظم را رعایت فرمایید و از بیان مطالب بی‌ربط خودداری كنيد.

نفر سوم: از این وزیر محترم صنعت که مدعی حمایت از صنعت است بپرسید چگونه در جلسه‌ای بودی که نتیجه آن مصوبه‌ای شد که صنعتی را نابود کند و از آن گذشته حالا که باید مجوز بدهی چرا مردم را این‌قدر سرگردان کرده‌ای و امروز و فردا می‌کنی؟ در پیگیری‌های به عمل آمده حرف‌هایی می‌زنند که اصلا قابل قبول نیست کم مانده ایشان از بقالی سر کوچه‌ها نیز نظر بگیرند تا مجوز مربوط به ما را امضا کنند و این در حالی است که مهم‌ترین مصوبه‌ای که برای ما سرنوشت‌ساز بود را وزیر محترم نیرو و هیات دولت با هیچ شمردن صنف ما به تصویب رساند.

رییس: لطفا سوالات به صورت سوال مطرح و از بیان توضیحات اضافی خودداری فرمایید. در ضمن قرار بود سوالات از وزیر نیرو باشد، دوستانی که از ایشان سوال دارند دست‌شان را بلند کنند. چون رییس همه دست‌ها را بلند دید پیشنهاد دورهمی ‌بعدی را داد که تصویب شد.

امضا محفوظ