بررسی فضای مه‌آلود استارت‌آپ‌های وطنی

مقررات‌گذاری وظیفه استارت‌آپ‌ها یا رگولاتورها؟

وقتی می‌گوییم استارت‌آپ از چه سخن می‌گوییم؟ وقتی می‌گوییم استارت‌آپ از مفهومی صحبت می‌شود كه ناظر بر كسب‌وكارهایی نوپا و تازه شكل گرفته است كه مهم‌ترین ویژگی‌های آن مبتنی بر ایده خلاقانه و نوآورانه بودن، رشد سریع، تكرارپذیر بودن، مقیاس‌پذیری و قابلیت گسترش در بازار، عدم قطعیت در مدل كسب‌وكار و با نگاهی به روندهای جهانی و آینده است. شكل 1 این ویژگی‌ها را نشان می‌دهد. در ادامه این یادداشت منظور از هر كدام از ویژگی‌ها توضیح داده می‌شود.

 

شكل 1

 

عدم قطعیت

یكی از ویژگی‌های مهم در تعریف استارت‌آپ‌ها، عدم قطعیت است. در واقع شما به‌عنوان یك استارت‌آپ، دقیقا نمی‌دانید كه كدام روش جواب می‌دهد و كدام جواب نمی‌دهد. شما به‌عنوان یك استارت‌آپ مطمئن نیستید كه پاسخ درست كدام است. در گفتار عامیانه، استارت‌آپ‌ها، نمی‌دانند چه می‌كنند در نتیجه شما و هم‌تیمی‌های شما باید افرادی باشند كه با گام نهادن در وادی‌های ناشناخته و آزمایش و خطا، شكست خوردن و رد شدن، مشكل و ترسی نداشته باشند. مدل كسب‌وكار با عدم قطعیت همراه است و احتمال شكست وجود دارد.

تكرارپذیر

یعنی اینكه آن مدل كسب‌وكار را كه با هدف درآمدزایی ایجاد شده است بتوان بارها و بارها تكرار كرد و به‌ازای هر تكرار، درآمد افزایش پیدا كند؛ یعنی در كلام ساده‌تر، بتوان محصول یا خدمت ارایه‌شده را تولید انبوه كرد.

مقیاس‌پذیر

یعنی اینكه بتوان آن مدل كسب‌وكار را در آینده با افزایش منابع مالی، نیروی انسانی و سایر پارامترها، توسعه داد و روش‌های ایجاد، ارایه و كسب ارزش را بهتر، سریع‌تر و بیشتر كرد. به عبارتی فضای بازار و نوع خدمات قابلیت گسترش دارد و اگر در یك بازه زمانی كوتاه تعداد مشتریان چند برابر شد امكان ارایه خدمت باكیفیت از بین نرود. تكرارپذیری و مقیاس‌پذیری یك مدل كسب‌وكار، با خود، امكان رشد را به همراه خواهند آورد. بنابراین هدف یك استارت‌آپ، رشد سریع است. این دو مفهوم مهم هستند كه سودآوری و ثروتمند شدن را برای شما به ارمغان می‌آورند.

مفاهیم تكرارپذیری و مقیاس‌پذیری در دنیای استارت‌آپ‌ها را می‌توان با مثال فیس‌بوك در ماه‌ها و سال‌های اولش ارزیابی کرد. مارك زاگربرك، بنیان‌گذار آن، فیس‌بوك را از خوابگاه دانشگاهش (هاروارد) شروع كرد. این سایت، در ابتدا توسط دانشجویان همكلاسی‌‌اش مورد توجه قرار گرفت و سپس دانشجویان دانشگاه‌های دیگر به آن پیوستند. در حالی كه تنها یك سایت بود، روز به روز به كاربرانش اضافه می‌شد. مارك زاكربرگ به همراه همكارانش در ماه‌ها و سال‌های ابتدایی فیس‌بوك، واقعا نمی‌دانستند كه می‌خواهند چه كنند و سرنوشت این كارشان به كجا خواهد كشید. آنها در ابتدا مدل درآمدزایی نداشتند و نمی‌دانستند چگونه باید از سایتی با این همه كاربر پول در بیاورند. تا اینكه در سال ۲۰۰۴ زاكربرگ دانشگاه را رها كرد و به همراه دوستانش به سیلیكون‌ولی نقل مكان كرد تا تمام وقت و انرژی‌‌اش را روی توسعه فیس‌بوك بگذارد. آنها به‌شدت به‌دنبال مدل درآمدزایی بودند و اولین چیزی كه به ذهنشان رسید تبلیغات آنلاین بود.

در اینجا لازم است اشاره شود كه هر استارت‌آپی لازم نیست حتما در حوزه كامپیوتر و اینترنت باشد. دلیل اینكه اغلب سر‌وصداها درباره استارت‌آپ‌ها از این حوزه بلند می‌شود، دو دلیل مهم است: اول آنكه روز به روز هزینه سخت‌افزار، نرم‌افزار و زیرساخت‌های لازم برای راه‌اندازی كسب‌وكار در این حوزه كاهش می‌یابد و در نتیجه با كمترین سرمایه‌ها، می‌توان شروع به‌كار كرد و دلیل دوم آنكه در بسیاری از كسب‌وكارهای این حوزه اغلب با مهیا كردن بسترهایی كه بتوان در آنها تعداد كاربران، تعداد پردازنده‌ها، میزان حافظه دایمی و موقت، پهنای باند و... را افزایش داد، می‌توان به تكرارپذیری و مقیاس‌پذیری دست پیدا كرد. همچنین گفتنی است كه هر سایت یا اپ موبایل، لزوما نمی‌تواند با تعریف استارت‌آپ جور در بیاید. در واقع این‌طور باید گفت كه مدل كسب‌وكار پشت آن سایت مهم است كه اگر به دنبال یافتن یك مدل كسب‌وكار تكرارپذیر و مقیاس‌پذیر با هدف رشد سریع است، جزو تعریف استارت‌آپ قرار خواهد گرفت. یكی دیگر از تصورات ناصحیح در مورد استارت‌آپ‌ها این است كه كسب‌وكارهای كوچك، لزوما استارت‌آپ نیستند. مثلا یك ساندویچ‌فروشی محلی كه سال‌هاست ساندویچ و پیتزا را به یك روش تثبیت‌شده قبلی می‌فروشد و مشتریان و درآمدش در حال افزایش است، استارت‌آپ نیست؛ چراكه صاحبان آن از ابتدا مدل كسب‌وكار خود را بر اساس تجربیات و مدل‌های موجود قبلی انتخاب كرده‌اند (پیتزا فروشی) و تقریبا با دید باز و خیال مطمئن‌تری، نسبت به آینده، آن پیتزا فروشی را راه‌اندازی كرده‌اند.

در دنیا استارت‌آپ‌های موفق زیادی وجود دارند مانند گوگل، فیس‌بوك، مایكروسافت، اوبر و اپل كه همگی یك روز با یك ایده خلاقانه فضای عرضه و تقاضای موجود را تخریب كردند یا به‌عبارتی توانستند با «تخریب خلاق» یك فضای جدید پدید آورده و در آن كار كنند و به سودآوری بالا دست یابند. سپس به واحدهای كوچك و متوسط (SME) تبدیل شده و پس از آن راه خود را برای تبدیل شدن به شركت‌های بزرگ (Big‌ Enterprise) پیمودند. استارت‌آپ‌ها می‌توانند در حوزه‌های مالی و بانكی (FinTech)، بیمه (InsurTech)، حمل و نقل یا هر حوزه خدماتی و تولیدی باشند. این یادداشت با نیم‌نگاهی به استارت‌آپ‌های فین‌تك تهیه شده است و در آن وضعیت موجود در ایران، وضعیت رگولاتوری استارت‌آپ‌ها و حجم بازار مورد ارزیابی قرار گرفته است.

وضعیت در ایران و در صنعت بانكداری

وضعیت استارت‌آپ‌ها در ایران مه‌آلود است. از یك‌سو به‌دلیل جذابیت‌های موجود در این حوزه هر روز شاهد سخنرانی‌های متعدد، كارگاه‌های آموزشی، همایش‌ها و خبرهای متعدد در رابطه با استارت‌آپ و فین‌تك هستیم. از سوی دیگر به‌دلیل مسایل موجود در قانون‌گذاری و رگولاتوری نامشخص و نامناسب شاهد سردرگمی و غیرشفاف بودن فضای این كسب‌وكارها هستیم. باید توجه داشت كه در محیطی مانند سیلیكون‌ولی نرخ موفقیت استارت‌آپ‌ها 1 به 10 است. با در نظر گرفتن شرایط مطلوب دانشگاه‌ها و صنایع در كالیفرنیا و مقایسه آن با ایران باید خیلی خوشبینانه این را در كشور 1 به 100 ارزیابی كرد. در حال حاضر شاید بزرگ‌ترین عامل به وجود آورنده عدم قطعیت در مدل‌های كسب‌وكاری استارت‌آپ‌ها نه در بازار بلكه در تنظیم مقررات است. فرایندهای طولانی اخذ مجوز در شرایطی كه نهادها و سازمان در برخورد با این پدیده رو به رشد، هنوز سردرگم هستند فرصت‌های زیادی را از توسعه كسب‌وكارهای نوپا گرفته است.

پارك‌های علم و فناوری نتوانسته‌اند نقش خود را به‌خوبی بازی كنند كه این امر به‌دلیل فاصله گرفتن از دانشگاه‌ها از یك‌سو و رفتار محتاطانه صنعت از سوی دیگر است. در مورد فین‌تك‌ها نیز بسیاری از بانك‌ها این پدیده را تهدیدی برای كسب‌وكار خود می‌دانند، در حالی كه باید زیرساخت‌های لازم برای ایجاد سرویس‌های متنوع به صورت چابك برای فین‌تك‌ها فراهم‌‌ شود و این بانك باشد كه میان فین‌تك و رگولاتوری قرار می‌گیرد.

با وجود همه این شرایط استارت‌آپ‌هایی مانند فروشگاه‌ها و تاكسی‌های اینترنتی و... توانسته‌اند با حمایت‌هایی که داشتند به سودآوری قابل توجهی برسند. به دلیل اهمیت موضوع رگولاتوری در سرنوشت استارت‌آپ‌ها ادامه سخن به تعیین نقش رگولاتورها در رابطه با كسب‌وكارهای نوپا اختصاص یافته است.

 

كدام رگولاتور؟

مساله رگولاتوری شاید مهم‌ترین مساله پیش روی كسب‌وكارهای نوپا باشد. رگولاتور مانند همه جای دنیا قاعدتا و ذاتا وظیفه تنظیم مقررات، تضمین كیفیت سرویس، كنترل‌های مربوط به مسایل امنیتی، تنظیم بازار و فضای كسب‌وكار و همچنین ایجاد امكان رشد و فضا برای توسعه را برعهده دارد. همان‌طور كه پیش از این گفته شد، سهم بزرگی از استارت‌آپ‌ها و فین‌تك‌ها بر بستر فناوری اطلاعات شكل گرفته‌اند. بنابراین كسب‌وكارهای نوپا بر بستر زیرساخت‌های متفاوتی كار می‌كنند؛ ضمن آنكه خودشان نیز سرویس‌هایی ارایه می‌كنند كه ممكن است رگولاتوری مجزایی داشته باشد. در چنین شرایطی كدام رگولاتور باید بر كار این كسب‌وكارهای نوپا كه مراحل نوزادی خود را می‌گذرانند نظارت كند، به‌گونه‌ای كه این نظارت راه نفس را بر آنان تنگ نكند و در عین حال تنظیم مقررات به‌درستی صورت پذیرد؟

طرح این سوال چالش‌برانگیز در كشورهای جهان سوم حاصل درگیری بر سر محدوده اختیارات رگولاتورهای مختلف است. سازمان تنظیم مقررات و ارتباطات رادیویی به‌عنوان رگولاتور ارتباطات كشور، بانك مركزی به‌عنوان رگولاتور سیستم پولی و مالی، مركز توسعه تجارت الكترونیكی به‌عنوان بازوی نظارتی و قانون‌گذار وزارت صنعت، معدن و تجارت در حوزه‌های مرتبط با فناوری اطلاعات و همچنین اتاق اصناف كشور به‌عنوان رگولاتور اصناف از جمله رگولاتورهایی هستند كه در فضای كنونی داعیه تنظیم مقررات و اعمال نظارت بر استارت‌آپ‌ها و حتی شركت‌های دانش‌بنیان را دارند.

كاملا قابل پیش‌بینی است كه در آینده نزدیك حجم قابل توجهی از تولید ناخالص ملی در اختیار این كسب‌وكارها خواهد بود و همچنین زیرساخت‌هایی كه این كسب‌وكارها توسعه می‌دهند سایر كسب‌وكارها و سازمان‌ها را به خود وابسته می‌كند و این امر انگیزه رگولاتورها را برای سهم‌خواهی بیشتر می‌كند. برای مثال، تاكسی‌های اینترنتی را در نظر بگیرید. از یك‌سو این سرویس بر بستر مجموعه‌ای از زیرساخت‌ها توسعه‌یافته است. زیرساخت‌هایی مانند نقشه و مسیریاب، اینترنت و ارتباطات موبایل، پرداخت الكترونیكی و حتی زیرساخت‌های حمل‌ونقل، جاده و شهرداری و از سوی دیگر خود به زیرساختی برای حمل مسافر و بار برای افراد، سازمان‌ها و كسب‌وكارها تبدیل شده است. بنابراین از یك طرف ضمن گرفتن سرویس از زیرساخت‌های خود و لزوم سنجش توافقنامه سطح سرویس از آنها، ملزم به رعایت مقررات آنها نیز هست و از سوی دیگر بین خود و مشتریانش یك SLA وجود دارد و باید مقررات مزبور به حمل مسافر و بار را رعایت كند. **در چنین وضعی تمام ارایه‌دهندگان زیرساخت به استارت‌آپ تاكسی اینترنتی مدعیان رگولاتوری هستند، ولی در نهایت تنظیم مقررات و رگولاتوری باید بر عهده نهادهایی باشد كه سرویس مورد ارایه این كسب‌وكار نوپا در حوزه تخصص آنهاست كه بتوانند قیمت و كیفیت سرویس را كنترل كنند. **

به‌عبارتی دیگر وزارت صنعت، معدن و تجارت در كنار راهنمایی و رانندگی و رگولاتورهای حوزه حمل‌ونقل باید بتوانند به كمك یكدیگر و با در نظر گرفتن منفعت عموم جامعه رگولاتوری‌های لازم را بر این نوع كسب‌وكار اعمال كنند. به همین ترتیب در مورد فین‌تك‌ها هم شاپرك كه خود را به‌عنوان بازوی نظارتی بانك مركزی در حوزه پرداخت الكترونیكی معرفی می‌كند (البته مانند بسیاری از رگولاتورها در شاپرك نیز اجرا و نظارت با هم مخلوط شده است.‌)، در تلاش است تا حوزه رگولاتوری خود را به فین‌تك بكشاند.

در این بخش باید توجه شود در مورد فین‌تك‌هایی كه سرویس‌هایی غیر از پرداخت ارایه می‌كنند و تنها پرداخت الكترونیكی یك بستر برای كسب‌وكارشان است، لازم است تا تنظیم مقررات و نظارت از سوی وزارت صمت و همچنین صنف‌های مرتبط اعمال شود.** به‌عبارت دیگر، نظارت بانك مركزی بر درگاه‌های پرداخت كه توسط شركت‌های PSP جهت حفظ امنیت و كیفیت پرداخت اعمال می‌شود، كافی است و نیازی به دخالت در كسب‌و‌كار این دست فین‌تك‌ها وجود ندارد.** البته باید الزامات تمام زیرساخت‌ها، از‌جمله الزامات بانك مركزی و شاپرك توسط این كسب‌وكارهای فین‌تك رعایت شود. برای روشن‌تر شدن موضوع اگر برگردیم به مثال تاكسی‌های اینترنتی كه در ذهن مخاطبان آشناتر است، این تاكسی‌ها در سطح شهر و جاده‌ها بر بسترهایی حركت می‌كنند كه تحت نظارت راهنمایی و رانندگی، شهرداری و اداره راه و ترابری است.

بنابراین این تاكسی‌ها نیز ملزم به رعایت مقررات ترافیكی هستند و در صورت تخلف برابر قوانین موجود برخورد صورت می‌گیرد. ولی این امر به‌معنای دخالت نهادهای صدرالاشاره در لایه كسب‌وكار نیست. در نتیجه **بهتر است به جای سهم‌خواهی‌هایی كه برای تصاحب عنان كار توسط رگولاتورها در جریان است كه این مساله خود به دست‌وپا‌گیر شدن قوانین و مجوزها برای كسب‌وكارهای نوپا دامن می‌زند، رگولاتورهای مختلف به كمك هم و با اتفاق نظر سرعت لازم را برای این كسب‌وكارها فرآهم آورند.** در غیر این صورت بیم آن می‌رود شرایطی كه اپراتورهای مخابراتی در كشورهای افریقایی به وجود آورده‌اند كه منتج به انحصار مطلق به دلیل ارایه زیرساخت است، در كشور ما توسط سایر رگولاتورها بازسازی شود.

حجم بازار قابل پیش‌بینی

لازم است توجه شود كه وقتی صحبت از استارت‌آپ می‌شود، داریم از چه حجم بازار بالقوه‌ای صحبت می‌كنیم؟ برآورد حجم بازار به‌صورت دقیق شاید دشوار یا بی‌معنی باشد، زیرا استارت‌آپ یك مفهوم گذراست و هیچ محدودیتی برای آن در نظر گرفته نمی‌شود و می‌تواند تامین‌كننده تمام كالا و خدمات مورد نیاز یك كشور باشد. بنابراین حجم بازار بالقوه در نهایت برابر با كل تولید ناخالص داخلی (GDP) است، ولی در عین حال ردپایی از این برآورد در اسناد بالادستی دیده می‌شود.

برای مثال، سهم فناوری ارتباطات و اطلاعات در تولید ناخالص داخلی در حال حاضر 7/2 درصد است. طبق برنامه ششم توسعه كشور تا سال 1400 این سهم باید به چهار درصد از GDP افزایش پیدا كند. در حالی كه 70 درصد از این میزان مربوط به فناوری ارتباطات و تنها 30 درصد متعلق به فناوری اطلاعات است. این توسعه به سرمایه‌گذاری 110 هزار میلیارد تومانی در این حوزه نیاز دارد كه شاید استارت‌آپ‌ها بتوانند با ایده‌های نوآورنه و كم‌هزینه علاوه بر كاهش هزینه‌های سرمایه‌گذاری، بخش بزرگ‌تری از این بازار را به خود اختصاص دهند.

شركت تاكسیرانی اینترنتی اوبر در سال 2016 بیش از هفت میلیارد دلار، شركت فیس‌بوك در حوزه شبكه‌های اجتماعی 10 میلیارد دلار و شركت آمازون فعال در زمینه تجارت الكترونیكی 136 میلیارد دلار سود داشته‌اند. بزرگی این عدد زمانی مشخص می‌شود كه بدانیم سود شركت آمازون معادل یك سوم تولید ناخالص كشور ایران و برابر با كشور قزاقستان است. بنابراین باید با توجه به شرایط اقتصادی در هر كشور سهمی از تولید ناخالص را در استارت‌آپ‌ها تحقق بخشید. حدود 20 درصد از تولید ناخالص ایالات متحده در بخش خدمات مالی، بانكی و بیمه، حدود هشت درصد در حمل‌ونقل و هشت درصد در بخش آموزش حاصل می‌شود.

با بررسی توزیع تولید ناخالص داخلی ایران نیز می‌توان فضاهای موجود و اندازه بازار بالقوه برای گسترش كسب‌و‌كارهای استارت‌آپی را بررسی كرد. در حوزه بانكداری و پرداخت الكترونیكی سالانه حدود 10 هزار میلیارد تومان هزینه كارمزد تراكنش‌ها پرداخت می‌شود كه نشان‌دهنده پتانسیل موجود در یك بازار بزرگ برای استارت‌آپ‌های فین‌تكی است تا بتوانند با ارایه خدمات ارزان‌تر، امن‌تر، سریع‌تر، باكیفیت‌تر و متنوع‌تر بخشی از این فضا را پوشش دهند. بدون شك این امر مستلزم رگولاتوری مناسب و نظارت مستمر برای هدایت این كسب‌وكارها است.

فین‌تك بدون IT

همان‌طور كه پیش از این گفته شد، ظهور فناوری اطلاعات یك بستر فراگیر و با ضریب نفوذ بالا برای توسعه سریع كسب‌وكارهای نوپا فراهم آورده است. به همین دلیل بسیاری از استارت‌آپ‌ها و به‌خصوص فین‌تك‌ها امكان توسعه بدون فناوری اطلاعات را بعید دیده‌اند؛ به‌گونه‌ای كه نام استارت‌آپ با فناوری اطلاعات گره محكمی خورده است و تصور همگان پس از شنیدن كلمه استارت‌آپ و فین‌تك، اپلیكیشن‌های موبایلی و سایت‌های اینترنتی است.

این در حالی است كه طبق تعریف استارت‌آپ هیچ محدودیتی به فناوری اطلاعات ندارد و سه ویژگی اصلی آن یعنی نوآورانه بودن، عدم قطعیت و گسترش‌پذیر بودن موجود در یك كسب‌وكار می‌تواند آن را در شرایط استارت‌آپ قرار دهد كه البته ویژگی‌های یك استارت‌آپ در ابتدای سخن و شكل یک نشان داده شده است. مثال‌هایی مانند ایجاد یك كافه در اتوبوس در حال حركت یا یك رستوران در خودروی ون نمونه‌هایی از استارت‌آپ‌ها با وابستگی اندك به فناوری اطلاعات است. همچنین در صنعت مالی و بانكی نیز نیازمندی‌های جدی در بسیاری از گلوگاه‌ها حس می‌شود كه ایده‌های استارت‌آپی می‌توانند به فین‌تك‌هایی برای حل این مسایل تبدیل شوند. یكی از این گلوگاه‌ها سرعت گردش پول در حلقه‌های صحیح است. در ماه‌های منتهی به آخر سال گردش پول و اسكناس در كسب‌و‌كارهای كوچك و متوسط با مشكل روبه‌رو می‌شود. در بسیاری از كشورهای پیش رفته استارت‌آپ‌هایی شكل گرفته است كه با گرفتن اعتبارنامه و ضمانت‌های لازم، به جمع‌آوری پول نقد از بازار و كاسبان اقدام کرده و به حساب آنها واریز می‌كنند. با این كار سرعت گردش پول نقد در شبكه بازار، بانك و خودپردازها افزایش یافته كه این مساله نیاز به پول نقد را برطرف كرده و آثار تورمی را از بین می‌برد. به همین نسبت كشور ما نیز چنین نیازمندی‌هایی را در حوزه‌های اعتباری، تسهیلات، پول خرد و مسكوكات، بازاریابی، پول‌گذاری و امثال آن دیده می‌شود كه باید مورد توجه قرار گیرند.

البته بار دیگر اشاره می‌شود كه ویژگی‌هایی مانند توسعه سریع، در دسترس بودن، گسترش‌پذیری و ارزان بودن سرویس اغلب نوآوران را به سمت توسعه بر بستر فناوری اطلاعات سوق می‌دهد، ولی در اینجا لازم است اشاره شود كه فین‌تك‌های بدون IT نیازمند توجه بانك‌ها و رگولاتوری هستند و باید بسیاری از مشكلات شبكه بانكی در این فضاها شناسایی شده و با حمایت‌های لازم، نوآوران و دانش‌آموختگان را به سمت پر كردن فضاهای خالی سوق داد.

در جمع‌بندی این بحث باید فضای كسب‌وكارهای نوپا را مه‌آلوده و سردرگم دانست و ضمن یادآوری تهدیدها و مشكلات موجود، ابراز امیدواری كرد تا با تغییر فضا از سوی همه ذی‌نفعان و بازیگران مانند دولت، دانشگاه‌ها، رگولاتورها و بانك‌ها بتوان ضمن اعمال نظارت و ارزیابی مناسب، موانع رشد را از پیش روی این كسب‌وكارها برداشت.