نگرانی‌آفرینی سامانه‌های هو‌شمند

می‌گویند در آینده برای اداره کردن مرکز تلفن یک کلان‌شهر بزرگ یک سگ و یک کارمند کافی است. سگ را برای آن که نگذارد کارمند به دستگاه‌ها دست بزند به کار می‌گیرند. این لطیفه اغراق‌آمیز است ولی رگه‌هایی از حقیقت هم در آن هست.

سامانه‌های هوشمند در کار دگرگون‌سازی روش‌های تولید، کار، یادگیری و زندگی در سراسر جهان هستند و تقریبا تمامی وجوه اقتصاد را دستخوش دگرگونی‌های ریشه‌ای می‌کنند.

از هر طرف می‌شنویم که شرکت‌های حمل و نقل و راننده‌ها با استفاده از فناوری‌های نو در حال بهینه‌سازی برنامه‌ریزی راه‌ها هستند. شرکت‌هایی مثل "بی‌ام‌و" قابلیت‌های خودرانی را در خودروهای‌شان تعبیه کرده‌اند که متکی به کمک گرفتن از روبات‌های پیشرفته است، خبرگزاری آسوشیتد پرس برای خبرنویسی از هوش مصنوعی کمک گرفته است، چاپگر سه‌بعدی نیز در تولید قطعات ماشین‌ها و اندام انسان به کار گرفته شده است و پهپادها برای مکان‌های دورافتاده در کشورهای فقیر دارو می‌برند.

این خبرهای خوش همگی نویدبخش افزایش بهره‌وری، کارآیی، ایمنی و انعطاف‌پذیری هستند اما بسیاری هم نگران اثرات منفی آنها بر اشتغال، تخصص و دستمزدها هستند. تازه‌ترین بررسی‌ها نیز نشانگر آن است که چه در کشورهای توسعه‌یافته چه در کشورهای رو به توسعه، بخش بزرگی از کارها به لحاظ فنی قابل خودکار شدن است. اما نظریه‌ اقتصاد و تاریخ می‌گوید نگرانی از "بی‌کاری سرچشمه گرفته از فناوری" نگرانی بی‌موردی است. اصطلاح "بی‌کاری سرچشمه گرفته از فناوری" را نخستین بار حدود 100 سال پیش جان مینارد کینز وضع کرد.

دگرگونی فناوری در آینده نیز همانند گذشته باعث افزایش بهره‌وری، رشد درآمد و افزایش تقاضا برای نیروی کار می‌شود که با کاهش قیمت‌ها، افزایش کیفیت و رشد تقاضا برای کالا و خدمات همراه خواهد بود. بسیاری از شغل‌هایی که ایجاد خواهد شد امروز حتی قابل تصور هم نیست. 100 سال قبل کمتر کسی می‌توانست پیش‌بینی کند افزایش خودروها سبب شود رستوران‌های بگیر و بران ایجاد شود یا بانک‌هایی که می‌توان با خودرو از یک طرف وارد آنها شد و پول گرفت و خارج شد.

تازه‌ترین گزارش‌ها حاکی از آن است که اگر برای خودکارسازی سرعت و گستره‌ معتدلی در نظر بگیریم تا سال 2030 حدود 15 درصد نیروی کار جهان یعنی 400 میلیون نفر ممکن است مجبور به تغییر شغل شوند. آهنگ خودکارسازی که افزایش یابد این جابه‌جایی‌های شغلی بیشتر می‌شود. اما خو‌شبختانه به لطف افزایش تقاضا برای کالاها و خدمات که عمدتا از افزایش درآمدها، افزایش نیازهای بهداشتی جمعیت رو به سالمندی و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، کارآمدسازی مصرف انرژی و انرژی‌های تجدیدپذیر است آنقدر شغل جدید ایجاد خواهد شد که بی‌کاری‌های ناشی از خودکارسازی را جبران کند. البته شغل‌های جدید به شدت با شغل‌های از بین رفته فرق دارند و چنین انتقالی برای کارکنان، شرکت‌ها و صنوف دستخوش خودکارسازی پرزحمت خواهد بود.

 طبق آهنگی که برای فرایند خودکارسازی پیش‌بینی کرده‌اند تا سال 2030 میلادی 75 تا 375 میلیون کارگر یعنی 3 تا 14 درصد نیروی کار جهان باید رده‌ شغلی‌شان را عوض کنند. در ایالات متحده آمریکا و سایر کشورهای دارای اقتصاد توسعه‌یافته که آهنگ خودکارسازی سریع‌تر است 9 تا 32 درصد نیروی کار باید رده شغلی و تخصص‌های خود را عوض کنند.

در این کشورها شغل‌های رده‌های اصلی شغلی مثل کارهای تولیدی و شغل‌هایی که به متقاضیان دارای مدرک دیپلم دبیرستان یا کمتر نیاز دارند احتمالا کاهش خواهند یافت اما شغل‌های رده‌های شغلی عالی مانند بهداشت، آموزش، ساخت‌وساز و مدیریت و شغل‌هایی که به متقاضیان دارای مدرک دانشگاهی یا عالی نیاز دارند افزایش خواهد یافت.

طبق تازه‌ترین بررسی که در آمریکا انجام گرفته است اکثریت مردم این کشور نگران آن هستند که مبادا خودکارسازی به نابرابری درآمدها دامن بزند. این نگرانی بجا می‌نماید. با توجه به آنکه خودکارسازی سبب می‌شود شغل بسیاری از افراد طبقه‌ متوسط از بین برود احتمال دارد که قطبی شدن درآمد در ایالات متحده و سایر کشورهای توسعه‌یافته ادامه یابد. اگر کارمندانی که به علت خودکارسازی بی‌کار شده‌اند نتوانند به سرعت شغل تازه‌ای پیدا کنند بی‌کاری اصطکاکی(بی‌کاری ناشی از جابه‌جایی شغلی) افزایش می‌یابد.

بنابراین سوال این است که برای تسریع و تسهیل انتقال‌های شغلی ناشی از خودکارسازی چه باید کرد؟ در گام نخست باید به سراغ خط‌مشی‌های تقویت سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، مسکن و انرژی‌های جانشین رفت و به جوانان و کهنسالان توجه داشت تا بتوان کارایی اقتصادی و رشد فراگیر را تقویت کرد.

 

راهکار دوم گسترش دادن چشمگیر و طراحی مجدد برنامه‌های آموزش نیروی کار است. در دهه‌ گذشته در اکثر کشورها برنامه‌های دولت‌ها برای آموزش مهارت‌ها کاهش داشته است و در عین حال شرکت‌ها نیز سرمایه‌گذاری در آموزش و کارآموزی را کاهش داده‌اند.

این روند را باید معکوس کرد. باید به آموزش و یادگیری در سراسر عمر، جامه‌ واقعیت پوشاند. وقتی برخی کارها ماشینی شود شغل‌ها تغییر پیدا می‌کند و انسان به مهارت‌های دیگری نیاز پیدا می‌کند. در واقع قابلیت‌های شناختی سطح بالا مثل استدلال منطقی، مهارت‌های ارتباطی قوی و مهارت‌های اجتماعی و احساسی قوی اهمیت پیدا می‌کند زیرا کارهای مبتنی بر قابلیت‌های روال‌مند مثل گردآوری اطلاعات به ماشین‌ها واگذار می‌شود.

ترکیب کار عملی و کلاسی به سبک آلمانی‌ها و حقوق دادن به کارآموزان راهکار خوبی است برای کارمندانی که باید کارشان را عوض کنند. از این منظر همکاری شرکت‌ها و نهادهای آموزش اهمیت زیادی دارد تا کارمندان مهارت‌های جدیدی را بیاموزند که جامعه نیاز روزافزونی به آنها دارد.

باید با تشویق‌های مالیاتی و امثالهم شرکت‌ها را به سرمایه‌گذاری در آموزش نیروی کار تشویق کرد. دولت هم باید کاری کند که کارمندانی که ناچار می‌شوند شغلشان را عوض کنند از لحاظ برخورداری از خدمات بهداشتی و مانند آنها در تنگنا قرار نگیرند.

خودکارسازی مانند فناوری‌های قبلی نویدبخش افزایش بهره‌وری و منفعت‌رسانی به اجتماع و افراد است اما گذار به آینده‌ای که خودکارسازی در آن دست بالا را دارد برای میلیون‌ها کارگر و کارمند دشوار و طولانی است. بنابراین باید خط‌مشی‌ها و سرمایه‌گذاری‌های مناسبی برگزید تا این گذار تسهیل شود و هزینه‌های آن کاهش یابد.