همراه ما باشید
هفته نامه عصر ارتباط
اولیـن و پرتیـراژتـرین هفتـه نـامه ICT کشـور

پايان دوران طلایی آزادی بیان؟

عباس زندباف

آسان‌ترین راه برای جلوگیری از گسترش عقاید و دیدگاه‌ها در قسمت اعظم تاریخ نوین، مسدودسازی سخت‌افزاری بوده است. بستن روزنامه، حبس کردن سردبیر، مستقر کردن امثال محرم‌علی‌خان در چاپ‌خانه‌ها، گاهی هم دست به ماشه شدن و قمه‌کشی.

به عنوان نمونه حدود 60 سال پیش در ترکیه‌، گروهی از افسران ارتش که تازه قدرت را به دست گرفته بودند برای آنكه مبادا رقبا برای سرنگون کردن آنها دست به هماهنگی‌هایی بزنند شیرفلکه‌های اطلاع‌رسانی را بستند. اما از بخت بدشان همان روزها قرار بود مسابقه‌ فوتبال بسیار مهمی بین تیم ملی ترکیه و اسکاتلند در پایتخت برگزار شود. طبق روال معمول، این گونه بازی‌ها پخش زنده‌ رادیویی داشت و کلی شنونده در خانه‌ها و قهوه‌خانه‌ها پاي آن مي‌نشستند.

تعطیل کردن مسابقه به هیچ وجه میسر نبود و شاید باعث اعتراضات مردمی می‌شد. حضرات نظامیان نیز نگران بودند که مبادا گزارشگر رادیو در حین پخش زنده دست از پا خطا کند و آشوب به پا شود. بنابراين فکر بکری به ذهن حضرات نظامیان رسید.آنها در تمام طول گزارش که حدود سه ساعت به طول انجاميد چند تفنگ آماده‌ شلیک را به طرف گزارشگر بینوا گرفته بودند تا دست از پا خطا نکند.

به انواع مختلف این روش که روزگاری در سراسر جهان رونق زیادی داشت می‌گویند در اختیار گرفتن گلوگاه اطلاع‌رسانی. در آن روزگار نشر و خبررسانی کار دشواری بود و زیرساخت‌ها در اختیار افراد محدودی بود. اما امروزه دیگر چنان روش‌هایی جواب نمی‌دهد. وقتی در عرض چند ثانیه هر کسی می‌تواند برای خودش حساب توییتر باز کند و در هر رویدادی در عرصه‌ عمومی کسانی هستند که با تلفن‌های همراه هوشمند فیلم‌برداری کنند گلوی چند نفر را باید فشرد؟ جالب است که شمار بینندگان چنین فیلم‌هایی گاهی به شمار بینندگان فیلم‌های خبرگزاری‌های بزرگ هم می‌رسد و در عرض چند ثانیه همه خبردار می‌شوند.

در محیط شبکه‌ای امروز وقتی همه می‌توانند افکار و دیدگاه‌هایشان را به صورت زنده در شبکه‌های اجتماعی پخش کنند لابد سانسور ناممکن است و به عصر طلایی آزادی بیان رسیده‌ایم.

بله به عصر طلایی آزادی بیان رسیده‌ایم اما به شرطی که آنچه به تماشای آن نشسته‌ایم واقعی باشد وکار یک مشت روبات و بدافزار نباشد و عده‌ای به میمنت و یاری هوش‌مصنوعی آشی برای ما نپخته باشند.

از منظر دیگری هم می‌توان به اوضاع نگریست. از کجا معلوم فیلمی که انتشار می‌دهیم بیننده‌ای داشته باشد و در انبوه مطالب میلیون‌ها کاربر محتواساز گم نشود؟

بد نیست نگاهی به سازوکار واقعی عصر طلایی آزادی بیان بیندازیم. در قرن حاضر برای انتشار دادن دیدگاه‌ها و به دست آوردن مخاطب، محدودیتی مثل گرانی و متمرکز بودن زیرساخت‌های انتشار محتوا وجود ندارد. اما از لحاظ جلب توجه کردن محدودیت وجود دارد. در واقع در حال حاضر فقط چند غول دیجیتالی از حیص جلب توجه کردن یکه‌تازی می‌کنند. یعنی فیس‌بوک، گوگل(مالک یوتیوب) و تا حدی توییتر.

این شرکت‌ها که ادعا دارند ستون‌های آزادی بیان هستند صد البته پدیده‌هایی بی‌سابقه هستند و بر انتشار مطالب سیطره دارند. اما در واقع کارگزاران تبلیغات هستند و برای جلب توجه کاربران است که ظرفیت می‌فروشند. این شرکت‌ها به لطف پایشگری‌های گسترده‌ای که انجام می‌دهند به‌طور فزاینده‌ای در پیش‌بینی دقیق و خودکار موفق‌ترین تبلیغات و مطالب موفق هستند.

انسان در برابر زرق و برق تازه‌ها، پیام‌های قربان‌صدقه‌ای و معطوف به دشمنان برساخته نقطه ضعف دارد. بدبختانه کالاهای این بازار درندشت هم هیچ برچسبی ندارد که نشان دهد به لحاظ کیفیت و سلامت چگونه هستند. یعنی از نظر فیس‌بوک، یوتیوب و توییتر تمام مطالب، محتوا به حساب می‌آیند. از گزارش‌های داغ خبری و هرزه‌نگاری‌ها گرفته تا تبلیغات هوشمند برای تیغ ریش‌تراشی. مطالب شخصی با تبلیغات چندان فرق ندارد و مطلب فلان خبرگزاری واقعی با مطلب خبرگزاری‌های قلابی تفاوت چندانی ندارد.

در ضمن این مطالب برخط را دیگر به هیچ وجه نمی‌توان عمومی به معنای سنتی آن نامید. فیس‌بوک جایی عمومی به نظر می‌رسد که در آن مردم به‌طور همزمان از تجارب خود می‌گویند اما در واقع مطالب برای اهداف و اشخاص خاصی ارسال می‌شود. یعنی این فضای به ظاهر عمومی به میلیاردها زیرفضای منفرد سرشکن می‌شود. یعنی در پس پرده‌ فضایی که عمومی می‌نماید با انبوه تعامل‌هاي خصوصی سروکار داریم.

در واقع امروزه با موثرترین شکل‌های سانسور مواجه هستیم که متکی بر مدیریت جلب اعتماد و جلب توجه است و به هیچ وجه با شکل‌های قدیمی سانسور شباهت ندارد. در چنین سانسوری برای آنکه منابع اطلاعاتی معتبر را از درجه‌ اعتبار ساقط کنند به انتشار همه‌گیر اطلاعات غلط دست می‌زنند. البته هدف همان هدفی است که شکل‌های قدیمی سانسور دنبال می‌کردند: جلوگیری از اشاعه‌ افکار و دیدگاه‌ها و کساد کردن بازار آنها.

آزادی بیان جزو ارزش‌های مهم مردم‌سالاری است ولی تنها ارزش موجود نیست بلکه بستر و شرط لازم برای رسیدن به سایر آرمان‌های اجتماعی است که عبارتند از افزایش آگاهی جامعه، ایجاد بحث‌های سالم، منطقی و آگاهانه، پاسخگوسازی نهادها و شخصیت‌های دارای قدرت و زنده و پویا نگه داشتن جامعه. اما اگر آزادی بیان هدف باشد نه بستر، که اکنون رخ داده است به راحتی می‌توان بحث‌ها را منحرف کرد.

متمایزسازی راست از دروغ، حداقل شرایط لازم برای ایجاد جامعه‌ آگاه است. برای ایجاد بحث سالم، منطقی و آگاهانه در جامعه به سازوکارهایی نیاز داریم که دیدگاه‌های مخالف را تحمل کند. در وضعیت کنونی که مبتنی بر جلب توجه با اتکا به زیرساخت‌هاي گسترده‌ پایشگری و تبلیغات هدفمند و اکثرا خودکار است نهایت هماهنگی با اقتدارگرایی، تبلیغات، انتشار اطلاعات نادرست و قطبی‌سازی پدید آمده است.

درج دیدگاه

بررسی بازی