همراه ما باشید
هفته نامه عصر ارتباط
اولیـن و پرتیـراژتـرین هفتـه نـامه ICT کشـور

آینده‌نگاری التهاب و اعوجاج بازار فاوا در اثر پرواز دلار و سقوط ریال

سناریوهای شکست مشارکت خصوصی -عمومی و راه برون‌رفت از آن

عباس پورخصالیان

ساده‌ترین شکل مشارکت خصوصی/عمومی (PPP یا Private Public Partnership)، واگذاری پروژه‌های ساخت، تهیه کالا و انجام خدمات فنی/ تخصصی از سوی بخش عمومی به بخش خصوصی است. اکنون با سقوط ارزش پول ملی در برابر ارزهای قوی، جاذبه مناقصه‌های دولتی برای مشارکت خصوصی/عمومی، از میان رفته و این ساده‌ترین شکل مشارکت بخش خصوصی در اجرای پروژه‌های بخش عمومی، به چند دلیل به شکست انجامیده است.

سناریوی شکست شماره 1

مدیر شرکتی خصوصی (که پیمانکار نامیده می‌شود) بر اساس تعهد قراردادی‌اش با بخش عمومی، در زمان مقرر: بهمن‌ماه 1396، کالا یا خدمات موضوع مناقصه را تحویل کارفرما داده، گواهی انجام موفقیت‌آمیز کار را دریافت کرده و انتظار داشته وجوه و مبالغی را که کارفرما باید در ازای انجام کار بپردازد، دریافت کند.

اما چون در قراردادهای منعقده بین شرکتی کوچک یا متوسط از بخش خصوصی و شرکتی بزرگ و قدرتمند از بخش عمومی یا "خصولتی"، مرسوم نیست بندی یا تبصره‌ای لحاظ شود که کارفرما را به پرداخت وجوه تعیین شده در سررسید اجرا و تحویل پروژه به پیمانکار ملزم کند، پس مدیر به اصطلاح "زرنگ"، تصمیم می‌گیرد پرداخت به مدیر شرکت پیمانکاری را به‌دلیل مشکلات ایام پایان سال مالی، به زمانی نامعلوم در سال 1397 موکول کند و به تعویق اندازد. او آن قدر "زرنگ" است که حتی همین تصمیم خود را به مدیر شرکت پیمانکاری لو نمی‌دهد. فقط به منشی یا مدیر دفتر خود می‌سپارد که هر وقت مدیر شرکت پیمانکاری برای مطالبه وجوه قرارداد انجام شده تلفن زد یا شخصا مراجعه کرد، "دست به سرش" کنند.

بهار سال 1397 اما جهش ناگهانی ارز رخ می‌دهد و مدیر "زرنگ" هرچه پول نقد در اختیار دارد، بابت خرید دلار و پیش‌فروش سکه خرج می‌کند. مدیر بدبخت بخش خصوصی نیز روز به روز، رشد زیان ناشی از دیرکرد دریافت مطالبات خود را محاسبه می‌کند و هیچ امیدی به دریافت اصل مطالبات ندارد، چه رسد به دریافت زیان ناشی از سقوط آزاد ارزش پول ملی.

اکنون ارزش و قدرت خرید مطالباتش نسبت به بهمن‌ماه پارسال، اگر امروز بتواند دریافتش کند، به یک‌چهارم ارزش اولیه اُفت کرده است و دائم کمتر و بی‌ارزش‌تر نیز می‌شود. هیچ مرجعی هم وجود ندارد تا به داد او برسد. تنها برای آنکه بتواند ورشکستکی شرکتش را به تعویق اندازد، از بانک مقداری وام می‌گیرد. تا ببیند بعد چه می‌شود و چه باید بکند...

سناریوی شکست شماره 2

هشت ماه پیش، یک شرکت پیمانکار در مناقصه برگزار شده توسط کارفرمایی دولتی شرکت می‌کند و چون کمترین قیمت را در میان شرکت‌کنندگان در مناقصه پیشنهاد کرده بود، برنده مناقصه اعلام می‌شود. مدت اجرای موضوع پروژه یک سال است، یعنی تا چهار ماه دیگر! اکنون مدیر شرکت برنده مناقصه، قیمت پیشنهادی‌اش را کم ارزیابی می‌کند و مسخره و غیر واقعی می‌داند، اما چه می‌تواند بکند؟ اگر پروژه را در سررسید مقرر انجام ندهد، جریمه می‌شود! و اگر انجام دهد، حتی اگر موفق شود هنگام تحویل پروژه، مطالباتش را نقد کند، با زیان حاصل از بی‌ارزش شدن پول جاری کشور چه کند؟

این‌بار نیز، چون که قراردادها میان شرکت "فیل" (کارفرما) و شرکت "فنجان" (پیمانکار) بسته شده است، فاقد بند و تبصره‌ای است که در چنین شرایطی از زیان پیمانکار جلوگیری کند. بازهم هیچ مرجعی وجود ندارد تا به داد و فغان مدیر متضرر برسد. در نتیجه: پروژه مربوط میان زمین و آسمان معلق است و تا آینده‌ای نامعلوم، در حال تعلیق باقی می‌ماند. شرکت پیمانکاری مربوط نیز به همین مناسبت، در حال تحلیل رفتن و از میان رفتن است! کارفرمای دولتی نیز مدام مدیر شرکت پیمانکاری را به شکایت و زندان تهدید می‌کند، اما خوب می‌داند که "تا قمر در عقرب است، کار او همین است"!

 

سناریوی شکست شماره 3

هفته گذشته شهرداری تهران، یا وزارت اطلاعات، یا شرکتی وابسته به یک بنیاد و یا متعلق به صداوسیما، مناقصه پروژه فیبرنوری مورد نیاز خود را بر اساس «شرایط عمومی پیمان» و قیمت‌های مصوب سازمان برنامه برگزار کرده بود، اما چون در زمان تعیین قیمت‌ها توسط سازمان برنامه هنوز پرواز دلار و سقوط آزاد ریال رخ نداده یا پیش‌بینی نشده بود، و اکنون که مناقصه پروژه فیبرنوری در حال برگزاری است، آن قیمت‌های پایه نه تغییر کرده‌اند و نه جذاب هستند، مدیر برگزارکننده مناقصه پروژه فیبرنوری از خود می‌پرسد: آیا پیمانکار ناقص‌العقلی پیدا می‌شود، پیشنهادی ارایه دهد و در مناقصه شرکت کند؟

 

سناریوی شکست شماره 4

بهار سال 1398 است. پروژه‌های دولتی، چه آنها که در حال اجرا باید باشند و چه آنهایی که در حال برگزاری مناقصه هستند، پژمرده‌اند و دارند خاک می‌خورند. آب از آب تکان نمی‌خورد! اما همه در هول و ولا، دلهره و اضطراب و التهاب هستند: شرکت‌های نوپا یکی یکی ریزش می‌کنند، شرکت‌های قدیمی پیمانکاری و مشاوره ورشکسته شده‌اند، و کارفرمایان بنیادی و صداوسیمایی و دولتی و بلدیه‌ای، دلارهای خود را می‌شمرند و سکه‌های خود را جابه‌جا می‌کنند.

 

سناریوی شکست شماره 5

مصلحی و وارسته‌ای از راه می‌رسد و به جمع هم‌افزایان تخریب، یادآوری می‌کند و می‌گوید: دوسال آزگار شعار سال شما مردم، مگر اقتصاد مقاومتی نبود؟ شما در آن دو سال چه کردید تا امروز مقاوم و تاب‌آور باشید؟

برای جبران خواب خرگوشی‌تان اکنون دیر است؛ اما "ماهی مدیریت و مهندسی تاب‌آورسازی اقتصاد ملی" را هر وقت از آب گیرید، تازه است!

 

درج دیدگاه

بررسی بازی