همراه ما باشید
هفته نامه عصر ارتباط
اولیـن و پرتیـراژتـرین هفتـه نـامه ICT کشـور

مناقصه برای ارایه راهکار درمان خبرنگاران

مثل همیشه که توي یکی از اون خلسه‌های همیشگی خودم فرو رفته بودم و داشتم یه سری مسایل رو کنکاش می‌کردم تا تهش رو پیدا کنم، یکدفعه یه کشف جدید کردم.

داشتم توي آرشیو هفته‌نامه و اخبار یکی دو تا رسانه که معمولا فقط همون‌ها رو چک می‌کنم دنبال سوژه برای خنده و نوشتن این ستون می‌گشتم که دیدم بابا کلی سوژه یه عمره جلوی چشمت بوده و نمی‌دیدی.

مثلا همین هفته‌نامه خودمون، دلشون خوشه هر چند وقت یک‌بار هی گیر می‌دن که چرا فلان چیز حل نشد، چرا با فلان‌جا برخورد نمی‌شه، چرا اون طرحه نزدیک به نیم قرنه که تموم نمی‌شه و خلاصه از این پیگیری‌ها.

بعد یه دوست روان‌شناس دارم که داشتم همین رو بهش می‌گفتم که آره من توي یه رسانه کار می‌کنم که هر هفته می‌بینم اوه کلی مطلب و گزارش تکراری دارن می‌نویسن و گیر سه‌پیچ دادن به یه سری مشکلات.

دوست روان‌شناسم که به افق خیره شده بود و داشت پیپ می‌کشید و تریپ دایورت برداشته بود، یهو نگام کرد و گفت حرفات تموم شد؟ گفتم آره، مگه گوش می‌دادی؟ گفت آره. گفتم خب نتیجه؟

گفت هم خودت هم خبرنگارایی که گفتی همه مشکل روانی دارن! آقا من رو می‌گی، گفتم یعنی چی مشکل روانی دارن، روانی خودتی. گفت اتفاقا من هم روانی هستم که دوستی مثل تو دارم.

بعد گفت: این بندگان خدا به درمان عاجل نیاز دارن. چون یا نمی‌فهمن یا نمی‌فهمن که نمی‌فهمن و در هر دو حالت به یک‌سری داروی آرامبخش و درمان ریشه‌ای روان‌شناسی نیاز دارن.

گفتم دیگه داری اعصابم رو خرد می‌کنی‌ها، یعنی چی اون‌وقت؟ حواست باشه با خبرنگار جماعت در نیفتی‌ها، بهت گیر بدن دهنت رو صاف می‌کننا!

گفت همین دیگه. اینم بخشی از بیماری شما هست. مثلا چی‌کار می‌خواین بکنین؟ برین صبح تا شب از من بد بنویسید؟ خب بنویسید. مثلا کی میاد به من گیر بده؟

خب مثلا شما به قول خودت نزدیک به نیم قرن پیگیر یک مشکل هستی، هنوز نفهمیدی که خب گاگول این چیزی که صبح تا شب داری دربارش می‌نویسی، از نظر شما مشکل محسوب می‌شه اما از نظر اونایی که درگیرش هستن، این اصلا مشکل نیست. خب شما کی می‌خوای بفهمی یه‌سری از این مشکلات عمدا قرار نیست حل بشه؟ شما کی می‌خوای بفهمی یه سری از این مشکلات حل نمی‌شه چون کلی فایده و سود توش هست. شما هیچ می‌دونستی این مدتی که نشستی وقت گذاشتی و درباره این مشکلات نوشتی اگر وقتت رو گذاشته بودی می‌تونستی کلی کلاس و دوره بری و برای خودت یه کاره‌ای بشی. مثلا اگه این مدت به جای نوشتن بیهوده، با همون نوک خودکارت یه صخره رو تراشیده بودی، الان چند اثر هنری خلق کرده بودی که می‌تونستی یه اسمی برای خودت در کنی و به یه نون و نوایی هم برسی؟

بعد بهم گفت یادته تو دبیرستان که بودیم می‌گفتی من می‌خوام خبرنگار بشم، منم بهت می‌خندیدم؟ حالا نگاه کن حال و روزت رو؟ یه ماشین فکسنی داری، مستاجری، چندرغاز حقوق می‌گیری و هر روزم استرس داری که یا بیکار نشی یا با شکایت کسی راهی زندان نشی؟ اون‌وقت منو ببین چقدر راحت و خوبم!

پوک آخر رو به پیپش زد و گفت: به نظرم ما به یک مناقصه برای ارایه راهکاری جهت درمان خبرنگاران نیازمندیم!

خشکم زده بود، بهش گفتم یه سیگار بده بکشم.

عزت زیاد

آق فری

درج دیدگاه

بررسی بازی