سیاست‌گذاری اصولی

فناوری و خرد جمعی

سیاست‌گذاری اصولی و درست در حوزه‌های گوناگون، در واقع چرخ محرک قوی برای پیشبرد بهتر امورات جامعه است، این سیاست‌گذاری‌ها در نهایت تبدیل به قانون شده و اجرای آنها تاثیرات مستقیمی روی مناسبات مختلف فعالان و مردم می‌گذارد.

فناوری و خرد جمعی

سیاست‌گذاری اصولی در واقع در دامن خرد جمعی که پایه‌های آن بر متفکران مستقل استوار است، شکل و فرم می‌گیرد. در بستری از تنوع افرادی که به افکار، عقاید، قضاوت و دیدگاه خودشان اعتماد لازم را داشته و در دام تقلید از دیگران نیفتاده باشند. از نظر نگارنده در سایه خرد جمعی، بعد مهم‌تر و عمیق‌تری به نام تفکر سیستمی زاییده می‌شود. تفکری که به همه ابعاد سیاست‌گذاری‌ها و تصمیمات می‌اندیشد. اقدامات و برنامه‌هایی با حداقل هزینه روانی برای مردم طراحی و اجرا می‌کند و همواره قبل از هر تصمیمی این سوال مهم را می‌پرسد که اثرات روحی و روانی این تصمیم بر فعالان یا شهروندان چه خواهد بود ؟

اگر در جامعه‌ یا حوزه‌ای، شاخص سلامت روانی مردم پایین باشد بدون شک متهم ردیف اول این پدیده، سیاست‌گذاران و مدیران کلان هستند و این نتیجه سیاست‌ها، راه‌حل‌ها و قوانین نامناسب آنهاست.

از این نظر بعد سیاست‌گذاری، چون با سلامت روانی مردم و کیفیت فعالیت همه حوزه‌ها ارتباط مستقیم دارد، بسیار مهم و حائز اهمیت ویژه است و برای اینکه تصمیمات و سیاست‌گذاری‌ها حال یک بخش را خوب و حال بخش‌های دیگر را خراب و دچار آسیب نکند باید در بستر خرد جمعی یا همان تفکر سیستمی تنفس کند.

در واقع تلفیق خردجمعی و فناوری‌، منجر به شکل‌گیری مدیریتی شده است که جامعه مدرن کنونی با آن سیاست‌گذاری و قانو‌ن‌گذاری می‌شود. این مدیریت و تفکر نوین، برپایه اصولی شکل گرفته است که به نظر می‌رسد در سطح سیاست‌گذاری‌های مدیران کلان ما مورد غفلت عمیق قرار گرفته است.

این اصول نوین در واقع همچون زنجیری به هم پیوسته شده و تفکر سیستمی را شکل و فرم می‌دهد و در سایه آن، سیاست‌گذاری‌ها در مسیر درست و اصولی راهبری شده و در نهایت منجر به تسهیل در روند همه امورات جامعه می‌شود.

«مهدی شامی زنجانی» به شکل موثری این پنج اصول را پایه‌های تفکر نوین مدیریت برشمرده و به خوبی آن را به همه جامعه مدیریتی کلان در همه حوزه‌ها گوشزد می‌کند:

تفکر سیستمی: قابلیت درک روابط متقابل میان مسايل و موضوعات پیرامونی و توان یافتن راه‌حل‌های درست و پایدار برای بسته مسايل و نه تک مساله‌ها

تفکر راهبردی: توان و ظرفیت خلق و تصویرسازی آینده‌ای مطلوب برای خود و دیگران

تفکر انتقادی: نگرش‌ها و مهارت‌های فکری لازم برای ارزیابی و محک زدن ادعاها و استدلال‌ها

تفکر نوآورانه: نگاه متفاوت و خارج از چهارچوب‌های خشک و تصنعی به موضوعات پیرامونی در راستای یافتن راه‌حل‌های بدیع برای آنها

تفکر دانش‌بنیان: توانایی و مهارت حداکثرسازی منابع حاصل از خلق و به‌کارگیری دانش و فناوری در سطح یک تیم، سازمان و یا کشور

و این نوشته را با تاملی عمیق در سخن آخر مهدی شامی زنجانی به پایان می‌بریم که می‌گوید: تاکید می‌كنیم که وضعیت نابسامان مدیریت در کشورمان، به‌طور عمده ریشه در فقر جدی این پنج تفکر طلایی دارد.