نیت خوب کافی نیست؛ اصلاحات اقتصادی از نگاه فریدمن

p7-raast

داود صفی خانی

مسعود پزشکیان در نشستی با فعالان سیاسی و اجتماعی استان چهارمحال و بختیاری گفت: «ما دیگر دلار ۲۸۵۰۰ تومانی به کسی نمی‌دهیم، چرا که هرکس دلار می‌گیرد، آن را می‌خورد! برای حل مشکل نهاده‌های دامی، دلار را به انتهای زنجیره تولید می‌سپاریم و ارز دولتی را نیز مستقیم به مصرف‌کننده خواهیم داد.

او در ادامه گفت: هر سیاستی که بی‌عدالتی را در کشور اجرا کند، محکوم به نابودی است. اما اگر جهت‌گیری و سیاست ما گشودن گره‌های مردم باشد، این سیاست ماندگار خواهد شد. سیاستی که قصد اجرای آن را داریم، ما را به دل آتش می‌اندازد، اما برای منفعت محرومان، وارد این آتش می‌شویم.»

این سخنان پزشکیان تأکیدی است بر تغییر در سیاست‌گذاری اقتصادی دولت و نشان می‌دهد که دولت پس از سال‌ها و با وجود توصیه‌های مکرر کارشناسان، بالاخره دریافته که نظارت‌هایش در این حوزه بی‌فایده بوده است و به اعتراف او، ارزهای ترجیحی در نهایت به مسیری غیر از هدف اصلی که رفاه مردم بود، منتهی شده‌اند.

اما سؤال اینجاست: چرا با وجود تأکیدهای پیوسته کارشناسان در طول سالیان، این روند در دولت‌های مختلف تکرار می‌شد؟ آیا واقعاً مسیر سیاست ارز ترجیحی، همان‌طور که پزشکیان اشاره کرده، به «خورده شدن» منتهی می‌شود، یا دولت به دلیل کمبود منابع ناشی از تحریم‌ها در فروش نفت و فرآورده‌هایش، مجبور به تغییر مسیر شده است؟

این پرسش از این جهت اهمیت دارد که آیا پیش از این، منطقی که پزشکیان بیان می‌کند، حاکم نبود؟ مگر دولت‌های پیشین از این مسیر پراشتباه آگاه نبودند؟ و اگر بودند چرا زودتر جلوی این روند در سیاست‌گذاری گرفته نشد؟

از این منظر به نظر می‌رسد علاوه بر اشتباه بودن این نوع سیاست‌گذاری و دخالت مستقیم دولت در اقتصاد – که همواره از سوی کارشناسان بازارمحور مورد انتقاد بوده- آیا دولت سرانجام به دلیل باور و پذیرش نظرات کارشناسان، تصمیم به تغییر مسیر و آغاز اصلاحات برای حذف ارزهای ترجیحی و پرداخت مستقیم به مردم گرفته است؟ یا از جنبه منابع و توان نظارت و کنترل، دیگر امکان تداوم آن روش قدیمی را ندارد؟

این پرسش مهم است زیرا می‌تواند مسیر آینده سیاست‌گذاری دولت را نیز ارزیابی کند؛ اینکه دولت به دلیل دلیل اول (باور کارشناسی) دست به اصلاحات زده، یا عامل دوم (کمبود منابع) موجب تغییراتی شده که حتی پزشکیان آن را «به آتش انداختن خود» توصیف کرده است.

از سوی دیگر، آنچه در ادامه این پرسش اهمیت دارد، درگیری دولت با تورمی خزنده است که تقریباً به طور فزاینده‌ای موجب کاهش دارایی‌ها، قدرت خرید و رفاه مردم شده است.

کنترل تورم در واقع یکی از محوری‌ترین سیاست‌های دولت است، به ویژه آنجا که خود پزشکیان به درستی و بارها عامل آن را دولت و مجلس دانسته است. این موضوع همسو با نظر میلتون فریدمن است که گفته: «اولین گام برای فهم علت تورم، درک این است که تورم همیشه و همه‌جا یک پدیده پولی است. تورم همیشه نتیجه افزایش حجم نقدینگی است، نتیجه رشد سریع‌تر نقدینگی نسبت به تولید. تورم حاصل زیاده‌خواهی بخش خصوصی، طمع اتحادیه‌های صنعتی یا مصرف‌گرایی مردم نیست، بلکه عامل آن دولتی است که با دستگاه چاپ پول به آن دامن می‌زند.»

از طرف دیگر در سخنان پزشکیان، همواره رگه‌هایی از کنش اخلاقی نیز دیده می‌شود؛ آنجا که از عدالت، حق، انصاف، انجام وظیفه و حسن نیت سخن می‌گوید.

میلتون فریدمن، اقتصاددان برنده نوبل می‌گوید: «یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات این است که سیاست‌ها و برنامه‌ها را به جای قضاوت بر اساس نتایجشان، بر مبنای نیت‌های عاملان آنها ارزیابی کنیم.»

این گفته فریدمن افق‌هایی را برای سیاستمداران عمل‌گرا ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که فراتر از کنش‌های اخلاقی مثبت، آنچه در سیاست اهمیت دارد کارآمدی و نتیجه عمل است، برخلاف کنش اخلاقی که بر حسن نیت و انجام وظیفه دلالت دارد.

در واقع منظور فریدمن این است که در سیاست باید بر کارآمدی و نتیجه‌محوری تمرکز کرد؛ نکته‌ای که به نظر می‌رسد مسعود پزشکیان باید بر آن متمرکز باشد، اما حال که به قول خود می‌خواهد «به دل آتش برود»، باید بر کنش سیاسی نتیجه‌محور و کارآمد تمرکز کند.

از نظر نگارنده، این در واقع جنبه دیگری از آن چیزی است که برای موفقیت اصلاحات مورد نظر دولت لازم است.

در مجموع، آنچه به نظر می‌رسد پزشکیان باید مد نظر قرار دهد این است که موفقیت اقدامات اصلاحی (مانند آنچه گفته شد) اگر این اقدامات بر اساس نظرات کارشناسان بازارمحور با مبانی اقتصاد و تجارت باز در برنامه عملیاتی دولت گنجانده شده، برای اثربخشی نیازمند تفکر سیستمی در کل سیاست‌گذاری کلان دولت، هم‌راستا و هماهنگ با این اقدامات است.

تفکر سیستمی از این جهت که برای اجرای اصلاحات اقتصادی صحیح و نتیجه‌بخش، باید مشکلات را مانند زنجیره دید و به جای تمرکز بر حل یک مشکل، به بسته مسائل اندیشید. این نکته مهمی است که همواره در سپهر سیاست‌گذاری دولتمردان غایب بوده و هر زمان خواسته‌اند مشکلی را حل کنند، به دلیل نبود تفکر سیستمی، با سیاست‌گذاری‌هایی که برای بهبود حال یک بخش انجام شده، حال ده‌ها بخش دیگر را بدتر کرده‌اند.

بنابراین اگر دولت در راستای نظرات کارشناسی دست به اقدامات اصلاحی می‌زند، لازم است هم‌راستا با این اقدامات، سیاست‌گذاری‌های دیگری نیز اجرا شود تا اصلاحات مؤثر به دست آید. از این‌رو بدیهی است نگاه یک‌جانبه‌نگر دولت در این زمینه قطعاً می‌تواند بار تورمی و فشار را دوباره بر بازار و مردم تشدید کند.

لذا برای مؤثر بودن اقدامات اصلاحی دولت، لازم است هم‌راستا با این اقدامات، دولت نگاه خود به اقتصاد و تجارت را نیز اصلاح کند. وقتی عامل تورم خود دولت است، هم‌راستا با این [اقدامات]، دولت باید در کاهش هزینه‌های جاری خود در بودجه، اقدامات عملیاتی نهایی کند؛ بودجه سازمان‌های ناکارآمد را حذف کند؛ تعدیل در بودجه کارکنان دولتی و سیستم ریاضت را از همان‌جا آغاز کند؛ به جای افزایش حقوق کارکنان دولت، تعدیل حقوق از بالا به پایین را نهایی کند؛ در کنار این‌ها، اقدامات اصلاحی در آیین‌نامه و سیاست‌های مالیاتی را در پیش گیرد و در راستای کاهش مالیات‌ها و حتی توقف مالیات‌های تورم‌زایی مانند مالیات بر ارزش افزوده اقدام کند؛ و از همه مهم‌تر، هم‌راستا با این اقدامات، تجارت و اقتصاد را از بروکراسی‌های آسیب‌زا رها سازد تا چرخه عرضه کالاها، سرمایه‌گذاری و رشد و فعالیت در اقتصاد بیشتر شود.

هم‌راستا با این، با برداشتن موانع از پیش‌پای تولیدکنندگان و حمایت‌های مالیاتی و تسهیلاتی از آنان، تولید را نیز به رشد تحریک کند؛ موانع واردات کالا را اصلاح کند؛ تعرفه‌ها و ممنوعیت‌ها را تعدیل نماید تا جریان عرضه کالاها در اقتصاد شدت یابد و هر چه توازن بین کالا و نقدینگی به نفع کالاها تغییر کند، در این صورت گام مهمی برای مهار تورم برداشته می‌شود.

به اعتقاد نگارنده، این‌ها مجموعه عواملی است که اگر هم‌راستا با یکدیگر سیاست‌گذاری و اعمال شود، مکمل سایر اقدامات اصلاحی خواهد بود و در نهایت می‌تواند در اقتصاد، بازار، تجارت و عرصه تولید، محرک‌های قدرتمندی برای رشد و پویایی ایجاد کند.

از طرفی، نگاه یک‌جانبه‌نگر به اصلاح سیاست‌هایی که پزشکیان بیان کرده  (اگر صرفاً برای رهایی دولت از زیر بار مسئولیت‌ها و مشکلات تأمین بودجه نهایی شده باشد و در راستای اصلاحات سیستمی نباشد) طبق تجربه دولت‌های قبلی، حتی همین منابع پرداخت مستقیم به مردم نیز با تورم روزافزون بی‌ارزش خواهد شد.

و در پایان متن حاضر را باید با جمله‌ای دیگر از میلتون فریدمن به پایان برد که می‌گوید: «من اعتقاد ندارم که راه‌حل مشکل ما صرفاً انتخاب افراد درست است. نکته مهم، ایجاد فضایی از افکار سیاسی است که انجام کار درست را از نظر سیاسی برای افراد نادرست، سودمند کند. تا زمانی که انجام کار درست برای افراد نادرست از نظر سیاسی سودمند نباشد، افراد درست نیز آن کار درست را انجام نخواهند داد، یا اگر هم تلاش کنند، به زودی از مقام خود برکنار خواهند شد.»

منتخب هفته