علی شمیرانی
خاطرم هست که سالها پیش، یک سوژه باب شده بود که در آن چند خبرنگار و بلاگر در اروپا و آمریکا تصمیم میگرفتند که برای تجربه شخصی، چند روز اینترنت را کنار بگذارند. بعد هم با آبوتاب از این مینوشتند که جهان بدون اینترنت چه شکلی است و چگونه در این فاصله کوتاه، «زندگی واقعی» را دوباره کشف کردهاند!
در آن سالهای دور اما اینترنت هیچ شباهتی به نسخه امروز خود نداشت و ابزار میلیونها شغل و کاربریهای بینهایت نبود. لیکن آنچه امروز در ایران رخ داده، نه پروژه است، نه انتخاب، نه حتی تجربهای قابل روایت در همان چارچوب. اینجا با یک جامعه دهها میلیونی مواجهیم که نه برای چند روز، بلکه برای ۵۴ روز، از یک زیرساخت حیاتی جدا شده است. از قضا تفاوت فاحش نیز از همینجا آغاز میشود: آنجا و در گذشته، مسالهای از جنس «ترک عادت» بود، اینجا و امروز مسالهای از جنس «حذف زیرساخت» است.
حدود ۹۰ میلیون نفر، ناگهان از شبکهای بیرون افتادهاند که سالهاست دیگر ابزار نیست؛ بلکه بخشی از زیست روزمره، کار، آموزش، ارتباط، هویت و حتی ادراک آنها شده است. در ادبیات پژوهشی، اینترنت امروز در ردیف «زیرساختهای حیاتی نرم» قرار میگیرد؛ همان سطحی که قطع آن، صرفاً اختلال در سرویس ایجاد نمیکند، بلکه زنجیرهای از اختلالات ثانویه در رفتار، تصمیمگیری و روابط اجتماعی بهدنبال دارد.
در سالی که گزارشهای بینالمللی از ثبت صدها مورد قطع یا محدودسازی اینترنت در برخی کشورها خبر میدهند، تجربه ایران از حیث «مقیاس، تداوم و تکرار» در جایگاهی کاملا متفاوت و متمایز قرار میگیرد. سه بار قطع در یک سال، آن هم در ابعاد سراسری، یک رخداد را از سطح حادثه خارج و به سطح الگو ارتقا میدهد. اینجاست که یک آزمایشگاه به وسعت ایران پیش روی محققان دنیاست؛ نه برای تحلیل یک اختلال، بلکه برای مطالعه یک پدیده.
برای جامعهشناسان، این یک میدان واقعی برای بررسی فروپاشی و بازسازی روابط در غیاب یک زیرساخت ارتباطی است.
برای روانشناسان، مواجهه همزمان میلیونها نفر با قطع پیوندهای دیجیتال، نمونهای کمنظیر از استرس جمعی و سازوکارهای انطباق است.
برای اقتصاددانان دیجیتال، این وضعیت یک شبیهسازی ناخواسته از حذف ناگهانی بسترهای درآمدی و مبادلاتی است. چنین ترکیبی را نمیتوان در هیچ آزمایشگاهی طراحی کرد.
اما مسأله فقط جذابیت پژوهشی نیست؛ بلکه ماهیت دادهای این رخداد است. ایران امروز به یک «ابرنمونه» تبدیل شده است: جامعهای با تنوع کامل طبقاتی، فرهنگی، جغرافیایی و شغلی که بهطور همزمان از اینترنت جدا شده و در حال تولید دادههای رفتاری، اقتصادی و اجتماعی در مقیاسی بیسابقه است. دادههایی که برای فهم آینده حکمرانی دیجیتال، تابآوری زیرساختها و حتی بازتعریف «حقوق اتصال» در دنیا اهمیت خواهند داشت.
در این بین نکتهای که باید مورد تاکید واقع شود این است که تعاریف اقتصادی نیز، بحث خسارات عملاً از چارچوبهای کلاسیک خارج میشود. اینترنت، فقط یک بازار یا صنعت نیست که بتوان زیان آن را در قالب عددی مشخص محاسبه کرد. وقتی یک فریلنسر ارتباطش با کارفرمای خارجی قطع میشود، این فقط از دست رفتن یک پروژه نیست؛ از دست رفتن اعتبار، تداوم همکاری و جایگاه در یک بازار رقابتی است. وقتی یک کسبوکار آفلاین میشود، این فقط افت فروش نیست؛ گسست در زنجیره اعتماد مشتری است. اینها متغیرهایی نیستند که در صورتهای مالی بهسادگی ثبت شوند.
به همین دلیل، وعده جبران خسارت، پیش از آنکه یک راهکار باشد، بیشتر شبیه سادهسازی یک مسأله پیچیده است. چراکه آنچه از دست میرود، «پیوستگی» است؛ و پیوستگی، قابل بازپرداخت و جبران نیست.
اما شاید مهمترین پیامد، در لایه عمیقتری رخ میدهد: شکلگیری «عدم قطعیت ساختاری.» وقتی قطع اینترنت از یک استثنا به یک امکان تکرارشونده تبدیل میشود، اکوسیستم دیجیتال رفتار خود را تغییر میدهد. سرمایهگذار افق خود را کوتاه میکند، نیروی متخصص گزینههای خروج را جدیتر میبیند و کسبوکارها بهجای توسعه، به بقا فکر میکنند. تغییر رفتاری که حتی پس از بازگشت اینترنت هم باقی میماند.
مخلص کلام اینکه اگر روزی چند بلاگر میتوانستند با قطع داوطلبانه اینترنت، روایت شخصی خود را بنویسند، امروز ایران در حال تولید روایتی است که دیگر شخصی نیست، داوطلبانه نیست و مهمتر از همه، قابل نادیده گرفتن هم نیست. بلکه روایتی در مقیاس یک ملت است و دادهای در مقیاس جهان.