داود صفی خانی
بخش سوم یادداشت مطالبات محوری از دولت چهارهم و رئیس جمهور را با بررسی موضوع ساختاری زیر ادامه میدهیم.
این سوال همواره در ذهن بسیاری از ما مطرح است که رمز پیشرفت سازمانهای موفق دنیا دقیقا چیست؟ آنها چگونه میتوانند در سازمانهای خودشان فرایندی را جلو ببرند که منجر به تحول اساسی و محرک قوی برای پیشرفت در همه زمینهها با محوریت فناوری میشود؟ دولتهای توسعه یافته بر چه مبنایی سیاستگذاری موثر و کارا اتخاذ میکنند؟
رمز موفقیت آنها دقیقا در کجاست؟ منابع قوی از نیروی انسانی، ساختارها یا فرایندهای منظم و درست؟
یافتن رمز موفقیت و پیشرفت در نظام مدیریت نوین که به طرز بسیار برجستهای آمیخته با فناوری هم هست شاید خیلی پیچیده و دشوار به نظر میرسد.
اما از نظر نگارنده، شاید به آن دشواری و پیچیدگی که تصور میکنیم، نباشد. پشت این پیشرفت عجیب و خارق العاده شاید مفاهیم سادهای پنهان است که زرق و برق چشم نواز فناوری، قدرت تمرکز روی مفاهیم ساده که زیر بنای این پیشرفت عظیم است را از ما میگیرد.
مفاهیم سادهای که از آن صحبت میکنیم در بستر حکمرانی خوب، زاییده، ساخته و بر فرایندهای سازمانهای موفق، جاری میشود و این دقیقا نقطه آسیب و آفت مدیریتهای ماست.
به این گفتههای شامیزنجانی اگر دقت کنیم، کلید واژه حل سوالهای ما در آن پنهان است:
«درک درست یک مفهوم کلید اجرای موفقیتآمیز آن است، ما اگر پاسخ مناسبی برای سوال چیستی یک مفهوم نداشته باشیم، قطعا نمیتوانیم پاسخ شایستهای به سوال چگونگی آن مفهوم بدهیم، یعنی اینکه چگونه آن مفهوم را بتوانیم به درستی مستقر و پیادهسازی کنیم. ما اگر ندانیم مقصد سفرمان کجاست، به هر جایی که برسیم میتوانیم ادعا کنیم آنجا مقصد است. همین نکته ساده باعث میشود که بسیاری از سازمانهای ما در حوزه تحول دیجیتال شکست بخورند، به طور خلاصه و جامع ما یک دامی در سازمانها داریم به نام آفت صحبت حداکثری با فهم حداقلی در خصوص آن! با حرارت در مورد چیزی صحبت میکنند که اطمینان داریم آن را درست درک نکردهاند.»
محمد رضا شعبانعلی هم نکته جالب دیگری را از ضعف نظام مدیریت و سیاستگذاری در کشور ما میگوید، دادهسوزی:
«هر نوع تصمیمگیری در دنیای پیچیده امروز نیازمند گردآوری داده است. این را همه میدانیم. به ویژه وقتی با یک سیستم پیچیده بزرگ سیاسی / اجتماعی / اقتصادی / فرهنگی روبهرو باشیم.
در کشور ما میل عجیبی به دادهسوزی وجود دارد. منظورم از «دادهسوزی» چیزی شبیه «فرصتسوزی» است. فرصتسوزی یعنی فرصت را پیش از آن که به منفعت بالفعل تبدیل شود، بسوزانیم و نابود کنیم. یا از کنارش بگذریم. دادهسوزی هم یعنی این که داده را پیش از آن که بتواند شکل بگیرد و دیده شود، بسوزانیم و نابود کنیم. یا از کنارش بگذریم.
ساختار حاکم بر کشور ما به شیوههای مختلف دادهها را میسوزاند. یکی از روشها این است که فرصت شکلگیری داده را از بین میبرند. مثلاً همه میدانیم که شبکههای اجتماعی فرصتی تاریخی برای سیاستمداران و دولتها فراهم کرده تا بتوانند نظرات مردم را بشنوند؛ میزان رضایت و نارضایتی از برنامههای مختلف را ارزیابی کنند؛ روندهای حاکم بر جامعه را کشف کرده و قوانین و فرایندها و سیاستها را با خواست مردم تطبیق دهند.
در کشور ما به روشهای مختلف این فرصت از بین میرود. مهمترینشان ایجاد تبعات حقوقی جدی برای اظهارنظرهای ساده است. کاری که باعث میشود اکانتهای ناشناس در شبکههای اجتماعی زیاد شوند. مسئله دیگر سوق دادن مردم به سمت شبکههای اجتماعی داخلی است که مهمترین ویژگی آنها نظارت بر و دخالت در محتواست. مستقل از این که آن را تنظیمگری یا هر چیز دیگری بنامند.»
در نظام مدیریتی ما در سطوح مختلف سیاستگذاریهای خرد و کلان این جنس حرفهایی که در بالا گفته شده است مورد توجه کسی نیست، در واقع آسیبهای فزایندهای که در این سالها دیدهایم به دلیل بیتوجهی به این مفاهیم مدیریت نوین است، مفاهیمی که زیر بنای تحول در سازمانها و کشورهای توسعه یافته هم البته محسوب میشود.
پیتر دارکر که او را بنیانگذار مدیریت نوین میدانند جمله کلیدی دیگری دارد که به نوعی تکمیلکننده مطالب بالاست و مسیر روشنتر را برای درک بهتر به ما نشان میدهد. او میگوید: «داده و گزارش وقتی ارزشمند است که مدیران وقتی آنها را میبینند، بگویند ما شگفتزده شدیم و فهمیدیم برخی از فرضهایمان نادرست بوده و محیط و مردم و کشور را اشتباه میفهمیدهایم.»
این دقیقا همان آسیبی هست که جریان دادهها سیاستگذاران ما را شگفت زده نمیکند، چرا که داده و بستر حل مسائله اهمیتی ندارد در واقع انگار سیاستگذاریها در جهتی مخالف با جریان داده و حل مسائل حرکت میکند. در رگولاتوریها بیشتر این مکانیزم پر آسیب نمایان است، در واقع مفهوم رگولاتوری به طور خلاصه نفع و خیر عمومی است یعنی سیاستگذار یا حاکمیت در یک فضای درست بایستی با استفاده از تجمیع و تحلیل دادهها بتواند با استفاده از درک درست از آن مشکل و مسئله مسیر خیر و نفع عمومی را با دخالت دادن هموار کند.
حال سوال این است آیا در سپهر سیاستگذاریهای خرد و کلان کشور این فرایند قابل مشاهده است؟
مصداقها و مثالهای فراوانی در سیاستگذاری و تنظیم گریها میتوان زد که نه تنها در این مسیر گفته شده نیست بلکه حتی در نقطه مقابل آن عملیاتی میشود، یعنی آنجایی که دادهها باید سیاستگذاران خرد و کلان را شگفتزده کند، نه تنها شگفتزدگی در کار نیست بلکه بدون توجه به عمق و ارزش این دادهها، مسیری دیگر جریان مییابد. مسیری که شامیزنجانی توصیف جالبی از آن دارد: صحبت حداکثری با فهم حداقلی! این خود سرآغاز آسیبهایی میشود که مشکلات زیادی را در سطوح مختلف پدید میآورد، مهمترین کارکرد هر نوع سیاستگذاری و رگولاتوری باید تامین سه رکن مهم باشد: افزایش سرمایه اجتماعی، تامین امنیت روانی مردم و در نهایت سلامت روانی مردم!
این سه رکن مهم تضمین چیزی هست که منجر به رضایتمندی مردم میشود و رضایتمندی مردم هم مبنایی برای تضمین اجرای قوانین!
اینها فرایندهایی هستند که یک سازمان، دولت و حکمرانی را هوشمند و کارا میکنند، به کاربستن آنها در تار و پود سیاستگذاریها تاثیرات شگرفی در کیفیت قوانین و تنظیم گیریها ایجاد میکند، البته بیتوجهی به آن هم قاعدتا آسیبها را شدت میبخشد.
از این جهت از مسعود پزشکیان که بعد از پیروزی در انتخابات گفت: من رأی شما را طوقی سنگین بر گردن خود میدانم و تعهد میدهم که همچنان گوش شنوایی برای سخنان شما و صدای بیصدایان و طردشدگان باشم، به فرموده امام علی(ع)، از گفتن سخن حق یا مشورت دادن عادلانه خودداری نکنید زیرا من خود را بالاتر از اینکه خطا کنم نمیدانم.»
لذا مطالبه جدی توجه به اهمیت دادهها در مسیر سیاستگذاری و تنظیمگریهاست و گوش شنوای ایشان و کابینهاش نیز همان داده است، دادههایی که میتواند در بستری که گفتیم کیفیت سیاستگذاریها و تنظیم گریها را بهبود ببخشید. کافی است شما در کابینهتان به اهمیت شگفتزدگی از دادهها و آن چیزی که پیتر دراکر گفته است آگاهتر باشید و آن را در تاروپود سیاستگذاریها و تنظیمگریها در همه سطوح به کار بگیرید.



