عباس پورخصالیان
بعداز ظهر جمعه 18 اردیبهشت 1405 خورشیدی، پیامک درخواست متن برای انتشار در «عصر ارتباط» را دریافت کردم.
سلام فرستادم و پاسخی کوتاه دادم: «باشه، تهیه میکنم.»
در واقع طی روزهای اخیر درباره چند موضوع یادداشت برداری کرده بودم، مثلِ این موضوعها:
– «برآورد خسارات اخلاقی و اقتصادی قطع بلندمدت دروازههای بینالمللی اینترنت» در کشوری به بزرگی ایران آنهم نه فقط خسارات اخلاقی و اقتصادی وارده به عموم کاربران مقیم این کشور جنگزده بلکه زیانهایی که اقتصاد دیجیتالی جهان، شرکتهای اینترنتی و میلیاردها کاربر اینترانت جهانی از ناحیه مسدودسازی 99.99-درصدی جریان ترافیک بینالمللی شرکت ارتباطات زیرساخت متحمل شدهاند.
– موضوع دیگری که برای انتشار پیگیری کرده بودم درباره «دیپ-تِک (DeepTech)» و «قابلیتهای مهم و یگانه فناوری هوش مصنوعی برای توسعههای emergent و emerging در حوزه هوش مصنوعی بود مانند «هوش مصنوعی فیزیکی (Physical AI)»، فناوری «امنیت اکوسیستمی» یا «امنیت سایبری پیشدستانه (Preemptive Cybersecurity)» و فناوری «منشاء دیجیتالی (Digital Provenance» دلیل آن پیگیری این بود که یکی از همکاران قدیمیام در مرکز پژوهشهای مجلس از توسعههای emergent و emerging مربوط به حوزه فناوریهای هوش مصنوعی پرسیده بود. این گونه درخواستهای دوستان، به من خط و انرژی برای کنجکاوی و به هنگام و بهروزماندن میدهند.
– موضوع سومی که دنبال کرده بودم، درباره راستیآزمایی اخبار و ابهامزدایی از روایات فناورانه جنگ بود. هنوز هیچ گزارش علمی جامعی از رمز و رازهای عملیات محیرالعقول دشمنان منتشر نشده و تا وقتی که چنین گزارشهایی منتشر نشوند، گمانهزنیهای اغلب ژورنالیستی اغراق آمیز و بعضاً کارشناسانه اما ناشیانه ادامه دارد.
تا بعد از ظهر روز جمعه پیش نمیدانستم کدام یک از مطالب بالا را میتوانم آماده نشر کنم.
اما دو ساعت بعد، رییس سابقم در توسعۀ مهندسی مراکز تلفنی زنگ زد. او اکنون مدیر عامل یک شرکت مخابراتی پررونق در بخش خصوصی است. در نهایت بنا شد ساعت هشت و نیم شب شنبه برای تجدید دیدار، صرف قهوه و گپ و گفتگو پیشم بیاید. به خود گفتم: از هرچه بگذری، سخن دوست خوشتر است. قبلاً هر موقع از گزاره «از هرچه بگذری، سخن دوست خوشتر است» استفاده میکردم، منظورم این بود که برو کتاب بخوان! حالا میتوانم از فرصت دیدار و مصاحبتی که امشب به دست میآورم، کتاب زنده دوست و همکار قبلیام را «بخوانم.» یعنی از کار و بارش در این ایام کسادی بازار بپرسم و اگر اشارهای کرد، بنویسم. آمد و پرسیدم.
نتیجهاش همین یادداشتی است که میخوانید:
او گفت: نیمی از تجهیزاتمان آن ور آب در امارات مانده است و معلوم نیست که کی میتوانیم ترخیصشان کنیم. تا آن تجهیزات، سالم به دستمان نرسند حدود چهار صد نفر از پرسنلمان نمیتوانند کار را شروع کنند. اکثر پرسنل هم کارشناسانی متخصص هستند و انتظار دارند حقوق و مزایای فروردین و اردیبهشت ماه خود را کماکان بگیرند، در حالی که امور مالی شرکتهای مخابراتی طرف قراردادهای ما، چند ماه است که گوشی تلفنشان را قطع کردهاند و اصلاً جواب نمیدهند، گویا قادر به پرداخت میلیاردها تومان بدهی معوقه خود به ما نیستند. حالا نه چشماندازی برای ادامه همکاری صدها نفر از پرسنلمان داریم، نه قادریم آنها را حفظ کنیم. نمیتوانیم به راحتی هم عذرشان را بخواهیم. چون اگر اخراجشان کنیم، خیلیهاشان بلافاصله جذب کانادا و استرالیا میشوند و دور از دسترس مجدد.
گفتم: «به نظرم به هر حال باید فتیله شرکت را برای ورشکست نشدن پایین بکشید و تا اطلاع ثانوی به حداقلها اکتفا و محتاطانه عمل کنید. هر وقت پروژههای «سازندگی دوم» شروع شوند، با توجه به حُسن سابقه همکاریتان با دستگاههای دولتی، به خدمات شرکت شما نیازمند خواهند بود.»
پرسید: «فکر میکنی از کی پروژههای این به اصطلاح «سازندگی دوم» شروع میشوند؟»
گفتم: «فعلاً اصطلاح «سازندگی دوم» مطرح شده است. ولی هنوز مقدمات برنامهریزی برای سازندگی شروع نشده. درست یک ماه پیش، همکاران قبلیام در مرکز پژوهشهای مجلس در شبکه اجتماعی «بله» تماس گرفتند و برایم نوشتند: «با توجه به اتفاقات اخیری که در جنگ برای کشور در حوزههای فناورانه افتاده، شما فکر میکنید چه اقداماتی از ابعاد مختلف باید در اولویت قرار گیرند؟»
پاسخ دادم: دلسوزی شما برای بازسازی کشور، بلافاصله پس از آتشبس، قابل تقدیر است. در شرایط کنونی که دادههای مورد نیاز برای هرگونه اقدام، برنامهای وجود ندارند یا متقن نیستند، نخست باید با احتیاط عمل کرد به این معنی که اول باید از وضع موجود تصویری واقعبینانه در دست داشت- بدون روتوش- تا برای یافتن اولویتها و اقدام به روش worst-case planning عمل کرد؛ یعنی تا میتوانیم، حالاها باید دست به عصا راه برویم، چطور؟ – طوری که سناریوهای مطلوب و اولویتدار را مینیمالیستی تعریف کنیم، بجای گزینش اهداف کمی و کیفی «سطح بالا» به گزینههای اهداف کمی و کیفی «میانگینی» که شدنی هستند روی آوریم.
پیشنیاز و همنیاز پیگیری این روش، داشتن چند استراتژی میانمدت برای گذار بخشی و در دست داشتن یک استراتژی بلندمدت برای توسعه ملی است. توصیه اتحادیه بینالمللی مخابرات، به عنوان یکی از مهمترین بازوهای استانداردسازی سازمان ملل، هم همین است.
بخش توسعه اتحادیه بینالمللی مخابرات، ITU-D در دهه ۸۰ قرن بیستم، کتابچه و نرمافزاری را برای worst-case planning منتشر کرد. تا پیش از آن کسی اصطلاح worst-case planning را نشنیده بود. اتفاقا مدیر و مؤلف کارگروه پدیدآوری الگوریتم worst-case planning یکی از استادان دانشگاه خواجه نصیر طوسی و از همکاران خودمان در مخابرات بود.
اما آن زمان کسی در کشور سراغ او و آن برنامه را نگرفت، بلکه چشم و همچشمی باعث شد تا عدهای از مقامات شرکتی – به قول بچهها گفتنی- زیر آب او را بزنند. در صورتی که مرکز تحقیقات مخابرات بل آمریکا که بعدها به «لوسنت» معروف شد، آن همکار محترم را جذب و دعوت به همکاری کرد.
الآن هیچ تجربهای از اجرای worst-case planning در کشور وجود ندارد. بعد از روش worst-case planning یک روش و دانش ریاضی نو موسوم به neutrosophy برای حل مسایل اجتماعی و توسعه در شرایط کمبود دادههای متقن مطرح شد که میتواند کمک شایانی به برنامهریزان ما در دوره «سازندگی دوم» بکند. در مورد امکان استفاده از روش neutrosophy میدانم که تعدادی از دانشجویان ایرانی در دانشگاه کرج، پایاننامه دکتری خود را روی روش neutrosophy نوشتهاند و تعدادی از استادان دانشکده ریاضی در دانشگاه کرج، آمادگی همکاری در این زمینه را دارند.
سرتان را درد نیاورم! پیش از، در حینِ و پس از اجماعسازی در مورد استراتژی ملی توسعه و استراتژیهای میانمدت برای گذار بخشی و اتخاذ روشهای علمی برای حل مسایل جاری، نیازمند اعتمادسازی و وفاق ملی هستیم.
روز بعد (بیستم فروردین 1405) برای آن همکار سابقم نوشتم: یک موضوع اولویتدار برای سازندگی دوم، جلب اعتماد مردم است. طی هزاران سال گذشته تا زمانی نه چندان دور از زمان حال، نسبت ایرانیان با ایران، نسبتِ «صاحبخانگی» بود که در روزگار ما بیشتر و بیشتر به مناسباتِ «اجاره نشینی» تبدیل شده است: در یک طرف، مردمانی «اجارهنشین»، و در طرف مقابل، نهادها و نمایندگانی «خوشنشین» داریم که در میان خود برای سهمخواهی از هر پروژه نان و آب داری، با یکدیگر در رقابتی ناسالم در کشمکشاند.
اقدام برای سازندگی دوم، در وضعیت غلبه مناسبات «صاحبخانگی» مردم، امری خود-ارجاع و مردمی است که در آن، نهادهای مدنی مثل «نصر»، دست بالا را باید داشته باشند و نهادهای دولتی و حکومتی در آن، نقش نظارتی و کاتالیزوری را ایفا میکنند، در حالی که در شرایط غلبه مناسبات «اجارهنشینی» در میان مردم ایران، نهادهای دولتی و حکومتی، کما فیالسابق دست بالا را خواهند داشت و مردم لاجرم به افرادی متوقع و منفعل فروکاسته میشوند، افرادی که عمدهی فعالیتشان، در بهترین حالت: اعتراض است و مطالبهگری.
این وضع باید به نفع غلبه مناسبات «صاحبخانگی» در میان مردم تغییر کند. ایران کشوری طبیعتاً بلاخیز است. در هر بلیهای، گذشتگان ما رأساً آستینهای همت را بالا میزدند و به یاری هم میشتافتند. نزدیکترین نمونه همیاری مردم با هم و با نهادهای حکومتی برای بازسازی و نوسازی کشور در دوران جنگ عراق و ایران اتفاق افتاد! توجه کنید: نه پس از جنگ! بلکه در دوران جنگ!
رویدادی که در مقیاس جهانی بی همتا است، زیرا در حین جنگ، برنامههای توسعه ملی معمولاً متوقف میشوند. در ایران سالهای دهه 60 اما، نخست، پروژه ملی گازرسانی سراسری و سپس پروژه شبکه ی ملی ارتباطات کشور با انباشت ودایع مردمی در شرکتهای دولتی گاز و مخابرات توسط این شرکتها ممکن و عملی شد.
در حالی که شرکت گاز، حقوق مدنی ودیعهپردازان را رعایت کرد آن هم به شیوه بازپرداخت تدریجی ودایع از طریق نگرفتن مبالغ قبض مصرف گاز تا صفر شدن بدهی شرکت به ودیعهپردازان، شرکت دولتی مخابرات ایران در گذار از وضعیت دولتی به خصوصی، حقوق مدنی میلیونها مشترک شبکه ملی ارتباطات را با حکم و نص قانون، منتفی دانست.
فروشنده شرکت مخابرات، یعنی شرکت خصوصیسازی ایران که یک شبه به بزرگترین هلدینگ خاورمیانه ارتقا یافته بود، نخست کل مبالغ ودایع مردم را به عنوان بدهی شرکت دولتی مخابرات از کل ارزش شرکت کم کرد و سپس مرجع مقرراتگذاری ارتباطات با انکار قوانین مدنی مربوط به ودیعه که از جمله بزرگترین دستاوردهای مشروطهخواهان بود، به کمک نمایندگان مردم، مبلغ ودیعه را به «گرویی» تفسیر و تبدیل کرد و حتی با وجود این تفسیر، این به اصطلاح «گرویی» را هیچگاه دستور نداد به ودیعهگذاران و وُراث ایشان پس دهند.
جای خوشبختی است که در کوران وقایع اتفاقیه هیچ کس مطالبهای و گِلهای ندارد. روز از نو، روزی ازنو! اراده ملی برای سازندگی دوم، ذاتی مردم ایران است. بدین منظور، جلب مجدد اعتماد مردم ایران برای سرمایهگذاری روی توسعهای واقعاً ملی ضروری است.