درس‌های بحران اعتراضات فرانسه برای وزارت علوم ما

ما انسانیم، الگوریتم نیستیم!

p7

عباس پورخصالیان

از آغاز پاییز ۲۰۲۶ و شروع سال تحصیلی جدید تا اکنون (هجدهم اکتبر 2026 ، زمان نگارش این یادداشت) فرانسه شاهد گسترده‌ترین جنبش دانش‌آموزی چند دهه اخیر است. روز هفدهم اکتبر 2026 وزارت کشور فرانسه اعلام کرد که حدود 550هزار نفر در این اعتراضات شرکت کردند و حدود 400 نفر نیز بازداشت شدند. در پاریس، مارسی، لیون و سایر شهرها، میان معترضان و پلیس درگیری به وجود آمد، ساختمان‌های عمومی ‌مورد حمله قرار گرفتند و مغازه‌هایی نیز غارت شدند.

دانش‌آموزان در ابتدا در یک دبیرستان در حومۀ پاریس و سپس در ۱۰۲۷ دبیرستان به کمبود منابع آموزشی و شرایط نامناسب مدارس اعتراض داشتند اما وقتی که «جنبش جلیقه زردها» و اتحادیه‌های کارگری نیز به بهانۀ افزایش هزینه‌های زندگی به آنان پیوستند اعتراضات به یک جنبش اجتماعی سراسری گسترش یافت.

تحلیل‌های متعارف، این شورش را به درستی محصول بحران ساختاری نظام آموزشی و نارضایتی سیاسی می‌دانند. اما لایه‌ای عمیق‌تر وجود دارد که غالباً نادیده گرفته می‌شود: طی یکی-دوسال اخیر «هوش مصنوعی مولد» هم‌زمان به‌عنوان منبع اضطراب وجودی نوجوانان و ابزار سازمان‌دهی اعتراض‌های ایشان عمل کرده است.

این یادداشت استدلال نمی‌کند که درک هوش مصنوعی به عنوان رقیب و همکار سیستم آموزش و پرورش و نظام ملی آموزش عالی، علت شورش جوانان فرانسه است، بلکه استدلال می‌کند که یکی از زمینه‌های شورش جوانان فرانسه در پاییز ۲۰۲۶ درک نقش دوگانه هوش مصنوعی است. تحلیل‌های رایج عواملی چون کمبود معلم، فرسودگی مدارس و نارضایتی از سیاست‌های دولت مکرون را برجسته کرده‌اند. اما آنچه در این تحلیل‌ها کم‌رنگ می‌ماند، حضور پررنگ «هوش مصنوعی مولد» در میان جوانان و عدم انطباق نظام ملی آموزش و پرورش با جنبه‌های مثبت انقلاب هوش مصنوعی است. در این شرایط، هوش مصنوعی به‌عنوان یک عامل شکل‌دهنده در دو سطح متفاوت ظاهر شده است: در سطح ذهنی به عنوان گسترش‌دهنده اضطراب و بحران معنا در اذهان دانش‌آموزان؛ و در سطح عملی به مثابۀ توسعه‌دهنده ابزار بسیج و سازمان‌دهی.

  • نقش پلتفرمParcoursup  در گسترش اضطراب در اذهان دانش‌آموزان

داستان سامانۀ Parcoursup روایت شتری است که دیر یا زود درِ خانه وزارت عتف ما نیز خواهد خوابید، پس باید هرچه زودتر از شورش جاری جوانان فرانسه آموخت. سامانۀ Parcoursup پلتفرم ملی ثبت‌نام و تخصیص دانش‌آموزان به دانشگاه‌ها، مؤسسات فنی و مدارس عالی تخصصی فرانسه است. این سامانه در سال 2018 تأسیس شد و جای سیستم قبلی Admission Post-Bac (APB) را گرفت. این پلتفرم اکنون به یکی از اهداف اصلی انتقادات تبدیل شده است. معترضان آن را به عدم شفافیت در فرآیند، تصمیم‌گیری «ماشینی» و تشدید نابرابری آموزشی متهم می‌کنند.

 پلتفرم Parcoursup که سالانه حدود 25هزار برنامه آموزشی معتبر دولتی را پوشش می‌دهد و بیش از یک میلیون داوطلب را مدیریت می‌کند، دارای سازوکاری به شرح زیر است:

  • تنظیم فرم درخواست: داوطلبان می‌توانند حداکثر 10 درخواست اصلی و تا بیست درخواست فرعی خود را بدون نیاز به مرتب‌سازی و اولویت‌ بندی گزینه‌ها، فقط با درج نمرات دوره اول و دوم دبیرستان و نمرات آزمون سراسری دوره اول بیان کنند.
  • مرحله بررسی: پلتفرم داده‌ها را جمع‌آوری می‌کند، اما تصمیم‌گیری نهایی توسط «کمیته بررسی» در هر مؤسسه آموزشی اتخاذ می‌شود، آن هم توسط کسانی که بر اساس معیارهای خاص خود (مانند نمرات، رشته‌های تخصصی، انگیزه‌نامه) داوطلبان را رتبه‌بندی می‌کنند. وزارت آموزش تأکید می‌کند که Parcoursup خود «غربالگری» نمی‌کند.
  • مرحله پذیرش: در بهار هر سال، مؤسسات به تدریج پیشنهادهای پذیرش را ارسال می‌کنند و داوطلبان باید در بازه زمانی مشخص تصمیم به پذیرش یا رد بگیرند. برای رشته‌های پرتقاضا، داوطلبان ممکن است ماه‌ها در فهرست انتظار بمانند.

در اعتراضات جاری دانش‌آموزی و دانشجویی که از سپتامبر 2026 آغاز شد، Parcoursup به عنوان «نماد مشکلات سیستم» مورد حمله قرار گرفت و انتقادات نسبت به ساختار و بافتار آن، عمدتاً بر جنبه‌های زیر متمرکز بودند:

  1. شفافیت نداشتن و «جعبه سیاه» بودن: دانش‌آموزان شکایت دارند که الگوریتم‌های محلی و معیارهای غربالگری که مؤسسات استفاده می‌کنند برای عموم قابل رؤیت و درک نیست و منجر به تصمیمات «تصادفی» می‌شود. یک دانش‌آموز دبیرستانی آن را به «بازی رولت روسی» تشبیه کرد و گفت که آینده جوانان فرانسه در دست قضا و قدر است.
  2. اضطراب ایجاد کردن و تأخیر داشتن: فرآیند طولانی و تأخیر در انتشار نتایج (برخی دانش‌آموزان تا ژوئیه سال جاری هنوز هیچ پیشنهادی دریافت نکرده‌ بودند) فشار روانی زیادی ایجاد می‌کند. نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که 84درصد از دانش‌آموزان این فرآیند را «استرس‌زا» می‌دانند.
  3. تشدید نابرابری: منتقدان معتقدند که سازوکارهای غربالگری انسانی نابرابری‌های آموزشی موجود را تشدید می‌کنند و دانش‌آموزان مناطق حاشیه‌ای یا خانواده‌های کم‌درآمد را در موقعیت نامطلوب قرار می‌دهند. برخی سازمان‌های دانشجویی خواستار «لغو کامل» Parcoursup و افزایش ظرفیت تحصیلی تا 250هزار پذیرش دانشگاهی هستند. در مورد «لغو کامل» Parcoursup، دولت فرانسه موضع دوگانه‌ای اتخاذ کرده است: از یک سو، صدراعظم «له کورنو» و وزیر آموزش عالی «باپتیست» با لغو Parcoursup مخالفت می‌کنند و هشدار می‌دهند که لغو آن ممکن است به هرج‌ومرج بیشتر منجر شود. از سوی دیگر، دولت وعده «اصلاح» Parcoursup را می‌دهد به گونه‌ای که شفافیت و قابلیت درک آن افزایش یابد و به یکی از پنج وظیفه فوری برای آرام کردن اعتراضات تبدیل شود. با این حال، سازمان‌های دانش‌آموزی و دانشجویی این وعده‌ها را «توخالی» می‌دانند و خواستار اقدامات مشخص هستند.

در چنین شرایطی، نسل زد فرانسه با پدیده‌ای مواجه است که نشریه لوموند آن را سندرم  FOBOیا ترس از گزینۀ بهتر نامیده است. برخلاف نسل‌های پیشین که نگرانی اصلی‌شان بیکاری بود، دانش‌آموزان امروز از چیزی عمیق‌تر می‌ترسند: اینکه سال‌ها برای کسب مهارت‌هایی آموزش ببینند که هنگام ورود به بازار کار بی‌ارزش شده باشند.

داده‌ها این ترس را تأیید می‌کنند. در فرانسه، عقد قرادادهای استخدام دائمی‌( مادام‌العمر)  در گروه سنی ۲۱ تا ۲۹ سال در مشاغلی که بیشتر در معرض تهدید هوش مصنوعی قرار دارند، از پایان ۲۰۲۲ تا اوایل ۲۰۲۶ حدود ۲۸.۳ درصد کاهش یافته است. یک نظرسنجی از ۵۱۳ دانشجوی فرانسوی نشان داد که ۷۷ درصد از پرسش شوندگان انتظار افزایش رقابت برای استخدام را دارند و ۵۹ درصد معتقدند که بکارگیری فزایندۀ هوش مصنوعی در بازار کار، یافتن شغل را دشوارتر کرده است.

  • از FOMO تا FOBO، از هوش مصنوعی تا اعتراض نسل  Z

شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های عصر هوش مصنوعی این نباشد که «هوش مصنوعی چه کارها و مشاغلی را از انسان می‌گیرد؟» بلکه این باشد که وقتی ماشین تقریباً هر گزینه‌ای را برای انسان معاصر قابل دسترس کرده است، انسان چگونه باید انتخاب کند؟

این پرسش، ما را از بحث معمول درباره آینده شغل‌ها و دانشگاه‌ها فراتر می‌برد و به کانون یک بحران روان‌شناختی و اجتماعی می‌رساند: بحران انتخاب. انسان امروز بیش از هر دوره دیگری می‌داند که چه چیزهای بسیار متعددی ممکن الحصول هستند. اما درست به همین دلیل، بیش از همیشه با این پرسش روبه‌روست که کدام را  نباید انتخاب کند. در این نقطه است که دو مفهوم ظاهراً ساده اما عمیقاً مرتبط با زندگی معاصر وارد بحث می‌شوند: «ترس از ازدست دادن» و«ترس از گزینه‌های بهتر». ترس اول را انگلیسی زبانان با اختصارِ FOMO  و ترس دوم را با FOBO بیان می‌کنند. این دو، دو روی یک سکه‌اند.

  • FOMO یعنی «ترس از ازدست دادن» یا Fear of Missing Out، نگرانی از این است که مبادا این همه فرصت یا موقعیتی را که دیگران در حال تجربه کردن آن هستند از دست بدهم. ریشه این مفهوم به تحقیقات پژوهش‌گران آمریکایی در اواخر دهه ۱۹۹۰ بازمی‌گردد. عبارت «Fear of Missing Out» در سال ۲۰۰۰ در آثار دان هرمن ذکر می‌شود. اما پاتریک مک‌گینیس در سال ۲۰۰۴ بود که اختصارِ FOMO را در کنار اصطلاحِ FOBO  وارد زبان عمومی‌ کرد.
  • FOBO یعنی «ترس از گزینه‌های بهتر» یا Fear of Better Options. این روی دیگر همان سکه است: ترس از اینکه مبادا انتخاب فعلی بهترین انتخاب نباشد.

فرد در وضعیت  FOMO به خود می‌گوید: «اگر این موضوع را انتخاب نکنم، شاید موضوع دیگری را از دست بدهم»، و در وضعیت FOBO ، فرد نگران است که «اگر این موضوع را انتخاب کنم، شاید گزینه بهتری را از دست بدهم.» همین تفاوت ظریف، دانش‌آموز فرانسوی را وارد یکی از پارادوکس‌های بزرگ عصر اطلاعات می‌کند.

دانش‌آموزان روزگاران گذشته مثل دیگر مردم هم‌عصر خود با مشکل کمبود مواجه بودند. اطلاعات کم بود، گزینه‌ها محدود و بسیاری از مسیرهای زندگی از پیش تعریف شده بودند. امروز وضعیت معکوس شده است. در تلفن همراه دانش‌آموزانِ سراسر جهان هزاران دانشگاه و تدریس دانشگاهی، میلیون‌ها شغل و ابتکار عمل، صدها سبک زندگی و روش پول درآوردن، میلیون‌ها محصول و دستاورد، هزاران فیلم و ویدیو به علاوۀ بی‌نهایت نظر و توصیه وجود دارد. اگر دیروز پرسش این بود که چه چیزی در دسترس من است؟ امروز سؤال این است: از میان همه چیزهایی که در دسترس من است، کدام را انتخاب کنم؟

این تغییر، ظاهراً نشانه آزادی اختیار بیشتر انسان امروز است. اما آزادی بدون توانایی انتخاب می‌تواند به اضطراب تبدیل شود.

وقتی تعداد گزینه‌ها این سان افزایش می‌یابد، دیگر نه فقط با مسئله انتخاب بلکه با هزینه انتخاب نیز مواجهیم، چراکه انتخاب یک گزینه یعنی کنار گذاشتن گزینه‌های دیگر. تازه، انسان عصر هوش مصنوعی، برخلاف گذشته، می‌تواند تقریباً تمام گزینه‌های انتخاب‌نشده را هم ببیند. همین جاست که سندروم FOMO به عارضۀ  FOBO نزدیک می‌شود.

تصور کنید جوانی را که ‌بخواهد رشته دانشگاهی خود را از میان گزینه‌های پزشکی، مهندسی، اقتصاد، هنر، علوم رایانه، روان‌شناسی و ده‌ها رشته دیگر به علاوه صدها چندرشته‌ای و میان رشته‌ای و ترارشته‌ای انتخاب کند، چطور کتره‌ای تصمیم می‌گیرد. یا دانش‌آموزی را که در شبکه‌های اجتماعی دوستانش را می‌بیند به کشورهای مختلف مهاجرت کرده‌اند، برای چند لحظه هم شده، چطور وسوسه می‌شود و ترجیح رفتن بر ماندن را سبک-سنگین می‌کند. یا فردی را که مرجع تقلیدش بزرگانی از بیگ-تک هستند مثل استیو جابز، ایلان ماسک و بیل گیتس که بدون تحصیل دانشگاهی کارآفرینانی مشهور و ابرثروتمند شده‌اند، ذهنیت چنین فردی دچار اعوجاج می‌شود، به FOMO میل می‌کند و به فرد القا می‌کند که: اگر این مسیر را انتخاب نکنی، شاید فرصت بزرگی را از دست بدهی. اما کمی ‌بعد می‌گوید: « FOBO، از کجا می‌دانی این مسیر بهترین است؟ شاید گزینه بهتری وجود داشته باشد.» و این چرخه می‌تواند بی‌پایان شود: اطلاعات بیشتر و گزینه‌های بیشتر، مقایسه بیشتر را باعث می‌شوند؛ تردید بیشتری را پیش می‌کشند و جست‌وجوی گزینه‌های بیشتر را طلب می‌کنند. در این وضعیت، مشکل دیگر نداشتن اطلاعات نیست. مشکل، ناتوانی در متوقف کردن جست‌وجوست.

در چنین شرایطی هوش مصنوعی هم پایان کمبود دانش و هم آغاز بحران انتخاب است.

اگر دانشگاه سنتی را نهادی در خدمت انتقال علم و دانش بدانیم، هوش مصنوعی ضربه‌ای جدی به این مدل وارد کرده است.

دانشجو می‌تواند از یک مدل زبانی بخواهد مفهومی ‌را توضیح دهد، مقاله‌ای را خلاصه کند، مسئله‌ای را حل کند، برنامه‌ای آموزشی برایش بسازد، زبان خارجی تمرین کند یا حتی در یک موضوع نقش معلم خصوصی را ایفا کند. در نتیجه، بخشی از ارزش سنتی دانشگاه – یعنی دسترسی به اطلاعات و انتقال آن – دیگر انحصاری نیست. اما این به معنای بی‌ارزش شدن دانشگاه نیست زیرا انسان می‌تواند و ممکن است معنای دانشگاه را تغییر دهد.

اگر هوش مصنوعی دانش را ارزان و فراگیر کند، ارزش دانشگاه می‌تواند از «دانستن» به سوی اهداف برتری چون قضاوت منصفانه، تفکر انتقادی، تجربه گرایی، آزمایش پردازی، شبکه‌سازی انسانی، اعتباربخشی حرفه‌ای، همکاری و شکل‌گیری کار تیمی‌ حرکت کند.

دانشگاه آینده شاید دیگر جایی نباشد که صرفاً به ما بگوید «چه چیزی بدانیم». ممکن است بیشتر جایی باشد که به ما بیاموزد با دانستن چه کنیم.

  • پارادوکس هوش مصنوعی

هوش مصنوعی یک تناقض جالب ایجاد می‌کند. هوش مصنوعی از یک سو می‌تواند FOMO را کاهش دهد و القا کند که «نگران نباش؛ هر موضوعی را بخواهی می‌توانی یاد بگیری» اما از سوی دیگر می‌تواند FOBO را افزایش دهد و نگرانمان کند که «اگر هر موضوعی را می‌توانیم یاد بگیریم، پس کدام موضوع را انتخاب کنیم؟»

در گذشته، محدودیت منابع ما را مجبور به انتخاب می‌کرد. امروز، فراوانی منابع ما را از انتخاب بازمی‌دارد. به عبارت دیگر، هوش مصنوعی ممکن است بحران دانش را کاهش دهد، اما بحران انتخاب را تشدید می‌کند. این شاید یکی از بزرگ‌ترین تغییرات روان‌شناختی عصر هوش مصنوعی باشد.

  • نسل Z و آینده‌ای که دیگر خطی نیست

برای نسل‌های پیشین، مسیر زندگی موفق تا حد زیادی خطی بود: پس از مدرسه، رفتن به دانشگاه، سپس انتخاب شغل و همسر، بعد هم ازدواج و تشکیل خانواده، خرید خانه و انتخاب خودرو در نهایت پذیرش بازنشستگی. البته این الگو هیچ‌گاه برای همه یکسان نبود، اما به‌عنوان یک «نقشه اجتماعی» وجود داشت.

اکنون نسلZ  وارد جهانی شده که این نقشه دیگر قطعی نیست. دانشگاه رفتن تنها مسیر موفقیت نیست. مدرک دانشگاهی الزاماً تضمین شغل نیست. شغل مادام‌العمر دیگر هنجاری عام نیست. دورکاری، اقتصاد پلتفرمی، تبعید خودخواسته و مهاجرت، کارآفرینی و اکنون هوش مصنوعی، تعداد مسیرهای ممکن و مطلوب را افزایش داده‌اند. در نتیجه جوان امروز نه با یک مسیر، بلکه با شبکه‌ای از مسیرهای ممکن درهم تنیده روبه‌روست. فرد هر مسیر و رشته‌ای را انتخاب کند، ده‌ها مسیر و رشته دیگر را از دست می‌دهد. این همان جایی است که FOMO و FOBO می‌توانند به یکدیگر متصل شوند.

  • فرانسه: مدرسه، دانشگاه و اضطراب آینده

اعتراض‌های دانش‌آموزی اخیر در فرانسه را نیز می‌توان از این زاویه ارزیابی کرد؛ البته نه به این معنا که ثابت شده باشد معترضان آگاهانه با مفاهیم FOMO و FOBO  کار و حرکت می‌کنند. خیر! عملاً اعتراض‌ها به مسائلی مانند کمبود معلم، کلاس‌های شلوغ، شرایط نامناسب مدارس، نابرابری آموزشی و فشار ناشی از سازوکار ورود به آموزش عالی، از جمله پلتفرم Parcoursup، مربوط بوده‌اند. اما پشت این مطالبات روزمره، پرسشی عمیق‌تر وجود دارد: آینده جوانان را چه کسانی و با چه معیارهایی تعیین می‌کنند؟

پلتفرم Parcoursup برای یک جوان فرانسوی فقط یک سامانه اداری نیست. بخشی از سازوکاری است که او را وادار می‌کند در مسیر آینده‌ای گام بردارد که هنوز آن را نمی‌شناسد. این همان وضعیت عجیب نسل جدید است: تو باید انتخاب کنی، چون اگر انتخاب نکنی عقب می‌مانی! اما همزمان: نمی‌دانی انتخاب درست کدام است، چون گزینه‌های بیش از حدی وجود دارند. ایجاست که ذهن جوان به کشمکش میان FOMO و FOBO دچار می‌شود.

  • آیا اعتراض خیابانی را می‌توان JOMO دانست؟

در آغاز قرن بیست و یکم، در کنارFOMO  و FOBOاختصار سومی‌ موسوم به JOMO؛  Joy of Missing Out مطرح شد، به معنی «لذت از دست دادن.» در اصل،JOMO  واکنشی به FOMO است. فرد می‌گوید: بله، ممکن است با انتخاب یک موضوع موضوعات دیگر را از دست بدهم؛ اما آگاهانه انتخاب کرده‌ام که آنها را از دست بدهم. این مفهوم، در سطح فردی، نوعی پذیرش محدودیت انسانی است. فرد نمی‌تواند تمام رشته‌ها را برگزیند، همه دوره‌ها را ببیند. همه سفرها را برود. همه مشاغل را تجربه کند. همه سبک‌ها و زندگی‌های ممکن و مطلوب را در پیش گیرد. ولی نتیجه این همه محدودیت، شکست نیست. شرط انسان بودن است.

اما وقتی همین منطق از سطح فردی به سطح اجتماعی منتقل شود، اتفاق جالب‌تری رخ می‌دهد. فرد می‌تواند بگوید: من نمی‌خواهم وارد مسابقه‌ای شوم که قواعدش را دیگران برای من تعیین کرده‌اند. در اینجا دیگر JOMO صرفاً «لذت از دست دادن موضوعاتی پرشمار به نفع انتخاب یک موضوع دلخواه» نیست. بلکه به نوعی بازپس‌گیری عاملیت انسان تبدیل می‌شود.

  • ما انسان هستیم، الگوریتم نیستیم

 شعار «ما انسان هستیم، نه الگوریتم»، یکی از ده‌ها شعار گزارش شده از شورش اخیر جوانان فرانسه است، یعنی در گزارش‌های خبری به عنوان یک شعار سراسری گسترده ذکر نشده، بلکه در اعتراضات محلی خاص بیان شده است. به عنوان مثال، در اعتراض دانش‌آموزان در اوایل اکتبر در یک دبیرستان در شمال فرانسه، معترضان علیه سیستم تخصیص دانشگاه Parcoursup شعار دادند: «این سیستم با الگوریتم‌هایش درباره آینده ما تصمیم می‌گیرد. اما ما انسان هستیم، نه الگوریتم.» علاوه بر این، در اعتراضات در سایر مناطق نیز شعارهای مشابهی مانند «ما آینده می‌خواهیم، نه الگوریتم» بیان شد (رجوع شود به https://www.nordlittoral.fr/299616/article/2026-10-01/manifestation-des-lyceens-aire-sur-la-lys-nous-sommes-des-humains-pas-des).

به نظرم مهم‌ترین مسئله همین باشد. الگوریتم می‌تواند گزینه‌ها را رتبه‌بندی، احتمال موفقیت را محاسبه، هزاران دانشگاه را مقایسه کند و شغل مناسب حال متقاضی پذیرش در دانشگاه را پیشنهاد دهد. یا می‌تواند بگوید کدام محصول ارزان‌تر است. کدام فیلم امتیاز بالاتری دارد. اما یک مطلب را نمی‌تواند به جای ما انجام دهد: تعیین اینکه چه موضوعی برای ما بامعنا و ارزشمند است.

الگوریتم می‌تواند بگوید: این گزینه احتمالاً بهتر است. اما نمی‌تواند و نباید اجازه دهیم که به‌جای ما تصمیم بگیرد، چه مسیری را می‌خواهیم در پیش گیریم و کدام سبک زندگی را تجربه کنیم. این است تفاوت میان قابلیت بهنیه‌سازی ماشین و قدرت معنابخشی انسان. الگوریتم بهینه می‌کند. انسان معنا می‌سازد.

  • شاید مسئله آینده «انتخاب بهتر» نباشد

انسان قرن بیستمی ‌با رؤیای بهینه‌سازی زیست: بهترین دانشگاه، بهترین شغل، بهترین شهر، بهترین همسر، بهترین خودرو و بهترین سرمایه‌گذاری.

اما در عصر هوش مصنوعی، ماشین‌ها وظیفۀ بهینه‌سازی را به عهده گرفته‌اند، از ما بهتر عمل می‌کنند و برتر فعالیت خواهند کرد. از این لحاظ، انسان نمی‌تواند وارد رقابت با ماشین شود. پس نباید بیشتر شبیه ماشین شود. برعکس، باید بیشتر انسان شود تا بتواند بگوید: این گزینه شاید از نظر الگوریتمی ‌بهترین نباشد، اما من آن را انتخاب می‌کنم. زیرا زندگی یک مسئله ریاضی با یک جواب بهینه نیست. زندگی مجموعه‌ای از انتخاب‌هاست که بعد از انتخاب، با آنها باید سر کرد.

  • از FOMO و FOBO به یک بلوغ تازه

می‌توان مسیر را این‌گونه دید: با FOMO  می‌دانم چه چیزی را از دست می‌دهم؟ با FOBO فکر می‌کنم نکند گزینه بهتری وجود داشته باشد؟ و با فلج قدرت تصمیم، قبول می‌کنم که فعلاً هیچ انتخابی نکنیم و با JOMO می‌پذیرم که نمی‌توانیم همه چیز را داشته باشیم. به این ترتیب در آخرین مرحله، با تکیه بر عاملیت انسان، معیار انتخاب را خودم تعیین می‌کنیم! به عبارت دیگر: رسیدن به بلوغ در عصر هوش مصنوعی دیگر به معنای «دانستن بیشتر» نیست. بلکه به معنای توانایی انتخاب کردن در میان موضوعاتی است که همه آنها ممکن‌الحصول هستند.

  • جمع‌بندی و نتیجه‌گیری: ما انسانیم

و در نهایت اینکه هوش مصنوعی می‌تواند به ما کمک کند بیشتر بدانیم، سریع‌تر جست‌وجو کنیم، گزینه‌ها را مقایسه نماییم و احتمال‌ها را دقیق‌تر محاسبه کنیم. اما باید مراقب باشیم، همین وفور گزینه‌ها می‌تواند ما را در چرخه‌ای گرفتار کند که از FOMO به FOBO و از FOBO به بی‌عملی می‌رسد. در چنین شرایطی پاسخ درست، پذیرش محدودیت انسانی در رأس فراوانی دیجیتالی است. اینکه بدانیم نمی‌توانیم همه چیز را تجربه، همه گزینه‌ها را بررسی، بهترین زندگی ممکن را پیدا و همه نسخه‌های ممکن خود را اجرا کنیم. کافی است انتخابی کنیم که حاضر باشیم مسئولیتش را بپذیریم.

هوش مصنوعی می‌تواند میلیون‌ها امکان را پیش روی ما بگذارد. اما فقط انسان می‌تواند بگوید: این یکی را انتخاب می‌کنم. زیرا ما انسان هستیم و الگوریتم نیستیم.

منتخب هفته