نفوذ ایران به شکاف دفاعی آمریکا با طنز و هوش مصنوعی

ترولینگِ ایران، آمریکا را غافلگیر کرد

p4-chap

سعید میرشاهی

اندیشکده آمریکایی شورای روابط خارجی (CFR) Council on Foreign Relations در مقاله‌ای به قلم جسیکا برنت، که قبلاً مسئولیت هدایت تلاش‌های جامعه اطلاعاتی ایالات متحده برای کاهش تهدیدات ناشی از نفوذ خارجی را به‌عنوان مدیر «مرکز نفوذ مخرب خارجی» در دفتر مدیر اطلاعات ملی آمریکا برعهده داشته است، مدعی شد: استفاده ایران از میم‌ها و محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی در عملیات تهاجمی خود در شبکه‌های اجتماعی، چابک، هماهنگ با فرهنگ و نشان‌دهنده شکاف در توان دفاعی واشنگتن است.

پاسخ دیپلماتیک ایران به تهدید دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، مبنی بر نابودی تمدن ایران، نه یک محکومیت بود و نه یک تهدید متقابل، بلکه درخواستی برای تغییر زمان‌بندی بود.

در همین رابطه یکی از سفارت‌خانه‌های ایران در واکنش به این تهدید در ایکس نوشت: «ساعت ۸ شب، چندان مناسب نیست. می‌توانید آن را به بازه بین ۱ تا ۲ بعدازظهر تغییر دهید، یا اگر ممکن است، بین ۱ تا ۲ بامداد؟»

کمی بعد وقتی ترامپ بعدتر با لحنی آمیخته به ناسزا از تهران خواست تنگه هرمز را باز کند، پاسخ ایران یک شوخی خشک و تکان‌دهنده بود: «کلیدها را گم کرده‌ایم.»

این پاسخ‌های طنزآمیز، موارد اتفاقی و جدا از هم نیستند. آنها بخشی از راهبرد بسیار گسترده‌تر ایران برای مقابله با ایالات متحده در حوزه اطلاعاتی هستند؛ راهبردی که شامل میم‌های طنزآمیز، ویدئوهای تولیدشده با هوش مصنوعی و موج‌های هماهنگ طعنه‌آمیز است که با هدف تضعیف قدرت نرم آمریکا در خارج از کشور و افزایش تردید نسبت به اقدام نظامی در میان شهروندان آمریکایی در داخل دنبال می‌شود.

همان‌طور که در مقاله‌ مهمی در روزنامه نیویورک‌تایمز اشاره کردم، این، یک مشکل بزرگ است. آمریکا برای مقابله با کارزارهای نفوذ خارجی از این نوع، آمادگی مناسبی ندارد؛ کمپین‌هایی که چابک، از نظر فرهنگی هوشمند و الزاماً مبتنی بر فریب آشکار نیستند. همان‌طور که ایران، رویکرد خود را بهبود می‌دهد، دیگر بازیگران تهدیدآمیز نیز در حال مشاهده و یادگیری هستند.

  • دستورالعمل جدید ایران: میم‌ها و لگو

مقامات ایرانی در رقابت اطلاعاتی خود با آمریکا، از محتوای طنزآمیز، عجیب و غیرمنتظره‌ای استفاده کرده‌اند که اغلب کاملاً مشخص است با هوش مصنوعی ساخته شده است. آنها میم‌ها و ویدئوهایی منتشر می‌کنند که به فرهنگ اینترنتی و نشانه‌های شناخته‌شده فرهنگ عامه غربی، مانند فیلم‌های «دزدان دریایی کارائیب» و «فارست گامپ»، اشاره دارند.

آنها همچنین به پاسخ‌های تند، کنایه‌آمیز و مستقیم به اظهارات دولت ترامپ روی آورده‌اند که می‌توانند به نقطه شروع برای موج‌های ترولینگ جمعی تبدیل شوند، زیرا حساب‌های کاربری دیگر نیز به آنها اضافه و همراه می‌شوند.

برخی تحلیلگران این سبک را «دست‌انداختن» (shitposting) نامیده‌اند؛ یعنی تحریک‌های کم‌هزینه و ظاهراً ساده که با هدف ایجاد اختلال و تمسخر طراحی شده‌اند.

در همین حال، افراد و رسانه‌های حامی ایران، مجموعه‌ای از ویدئوهای محبوب تولیدشده با هوش مصنوعی را منتشر کرده‌اند که در آنها شخصیت‌هایی شبیه کاراکترهای لگو نمایش داده می‌شوند و پیروزی نظامی ایران و شکست آمریکا را ترسیم می‌کنند.

در یکی از این ویدئوها، یک دونالد ترامپِ پلاستیکی عرق می‌ریزد و در حالی که درخواست آتش‌بس او نادیده گرفته شده، دست‌وپا می‌زند. او تابلویی در دست دارد که روی آن نوشته شده: «پیروزی»! اما وقتی دوربین حرکت می‌کند، مشخص می‌شود شلوارش آتش گرفته و نوشته واقعی روی تابلو این است: «من یک بازنده هستم.»

در ویدئوی دیگری، ترامپِ لگویی، در میان گردباد  اسناد مربوط به جفری اپستین، سرمایه‌دار بدنام، سقوط می‌کند و در پس‌زمینه آن، موسیقی‌ای پخش می‌شود که می‌خواند: «رازها در حال افشا شدن هستند، فشار در حال افزایش است.»

کانالی که پشت این ویدئوهای بسیار محبوب قرار دارد، با نام «Explosive Media»، در ابتدا خود را تولیدکننده مستقل معرفی می‌کرد، اما یک نماینده این کانال بعدها اعلام کرد که ایران، «مشتری» آن بوده است.

این سبک و ظاهر، تفاوت جدی با تبلیغات سنتی دوران جنگ دارد که معمولاً بر نمادهای مذهبی، پوسترهای شهادت و تصاویر ضدامپریالیستی تکیه داشتند. آنچه جای آن را گرفته، محتوایی است که از نظر فرهنگی آشنا، از نظر الگوریتمی هوشمند و متناسب با شبکه‌های اجتماعی است که ابتدا به شکل سرگرمی اثر می‌گذارد و تازه بعداً به‌عنوان پیام سیاسی شناخته می‌شود.

البته میزان دسترسی، لزوماً نشانه‌ای از میزان متقاعدکنندگی نیست. بااین‌حال، در 50 روز نخست درگیری، حساب‌های رسمی ایران در شبکه اجتماعی ایکس، بالغ بر 30 برابر بیشتر از 50 روز قبل از آن، تعامل (Engagement) دریافت کردند (شامل تقریباً ۹۰۰ میلیون بازدید، ۲۲ میلیون لایک و ۷۶ میلیون اشتراک‌گذاری.)

ویدئوهای لگویی نیز در پلتفرم‌هایی مانند اینستاگرام، تیک‌تاک و ایکس، ده‌ها هزار لایک و میلیون‌ها بازدید به دست آورده‌اند.

  • وقتی نمی‌توان یک شوخی را راستی‌آزمایی کرد

همه اینها نشان می‌دهد ابزارهای فعلی، نه فقط به‌دلایل فنی، بلکه به‌دلایل ساختاری، ناکافی هستند. تحریم‌ها، افشاگری‌ها و عملیات‌های سایبری اخلال‌گرانه برای مقابله با عملیات‌های نفوذ پنهانی طراحی شده‌اند. این ابزارها می‌توانند و باید علیه بخش‌های مخفی شبکه نفوذ ایران استفاده شوند، اما نه علیه طعنه‌ها یا طنزهایی که مقامات دولتی، به‌طور علنی، منتشر می‌کنند.

همچنین سیاست‌های شناسایی دیپ‌فیک، برچسب‌گذاری محتوا و واترمارک‌گذاری برای مقابله با استفاده‌ فریبکارانه از هوش مصنوعی طراحی شده‌اند. اما مساله اینجاست که این ابزارها، پاسخی برای ترولینگ آشکار شبکه‌های اجتماعی ایران که با هوش مصنوعی تقویت شده‌ است، نیستند.

فرمت ترولینگ، یک چالش واقعی برای پیام‌های مقابله‌ای ایجاد می‌کند. بخشی از این چالش به این دلیل است که نمی‌توان یک شوخی را راستی‌آزمایی کرد. پاسخگویی و واکنش متقابل با طنز همخوانی ندارد و برچسب‌های توضیحی هم نمی‌توانند اثر یک ضربه طنزآمیز را خنثی کنند.

این موضوع به این دلیل است که قالب مذکور به نفع طرف‌های ضعیف‌تر یا «قهرمانان کوچک‌تر» عمل می‌کند؛ جایگاهی که ایالات متحده نمی‌تواند به‌طور باورپذیر ادعا کند در آن موقعیت قرار دارد. سپس خطر واکنش بیش از حد وجود دارد و واشنگتن نمی‌خواهد طوری به نظر برسد که از چند اسباب‌بازی پلاستیکی ترسیده است. این موضوع باعث می‌شود این قالب، ماندگار باشد و دیگر بازیگران توانمند نیز ممکن است در حال یادداشت‌برداری و یادگیری باشند.

برای مثال، به نظر می‌رسد چین، پس از آنکه رویکرد تهاجمی و مقابله‌جویانه دیپلماسی آنلاین دوران کرونا که به «دیپلماسی گرگ جنگجو» (Wolf Warrior) معروف و با واکنش‌های منفی قابل‌توجهی روبه‌رو شد، آن را کنار گذاشته است. لذا اکنون پرسش این است که آیا چین این بار تلاش خواهد کرد از این روش استفاده کند و با کمک هوش مصنوعی تولید محتوایی را آسان‌تر کند که از نظر شناخت فرهنگ مخاطبان، از آنچه پکن تاکنون قادر به انجام آن بوده، موفق‌تر باشد؟

  • واشنگتن باید چه اقدامی انجام دهد؟

رویکرد ایران تا حدی به‌دلیل ویژگی‌های خودش موفق عمل می‌کند. این رویکرد با فضای اینترنت آشناست، اغلب واقعاً خنده‌دار است و در برابر واکنش‌های مقابله‌ای، مقاومت زیادی دارد. این رویکرد همچنین به این دلیل موفق است که محیط موجود به نفع آن عمل می‌کند.

در حال حاضر، از بسیاری جهات، قدرت نرم آمریکا، سریع‌تر از آنکه بازسازی شود، در حال مصرف شدن است. این موضوع باعث می‌شود ایران راحت‌تر بتواند مخاطبان سراسر جهان را جذب کند.

در داخل ایالات متحده نیز ایران بر شکاف‌هایی فشار وارد می‌کند که ریشه‌های عمیقی دارند. این شکاف‌ها درباره موضوعاتی مانند نژاد، رابطه آمریکا و اسرائیل و حتی جنجال‌های مربوط به پرونده‌های جفری اپستین است که نشانه‌ای از بسته شدن آنها دیده نمی‌شود.

قطبی‌شدن سیاسی، فقط به دشمنان سوژه و مواد اولیه نمی‌دهد، بلکه رسیدن به اجماع درباره پاسخ منسجم را نیز دشوارتر می‌کند، اما این امر به این معنا نیست که هیچ کاری نمی‌توان درباره آن انجام داد.

نخستین وظیفه، درک تهدید در زمان واقعی است. این موضوع به‌معنای اطمینان از این است که دولت، همچنان توانایی ایجاد یک تصویر جامع از تهدیدها را حفظ کند. همچنین نیازمند گزارش‌های اطلاعاتی قوی‌تر از سوی آزمایشگاه‌های هوش مصنوعی است، زیرا این آزمایشگاه‌ها رفتارهایی را مشاهده می‌کنند که پلتفرم‌های پایین‌دستی و دولت نمی‌بینند.

آزمایشگاه‌ها مشاهده می‌کنند بازیگران تهدید چگونه کدها را اشکال‌زدایی می‌کنند، مواد تبلیغاتی و ترویجی می‌سازند و گزارش‌های عملکردی تهیه می‌کنند که در آن، کارزارها و دستاوردهای‌شان برجسته شده است. این میزان از بینش و آگاهی، یک دارایی است که حوزه مقابله با تهدید، هنوز به‌طور کامل از آن استفاده نمی‌کند.

گزارش‌دهی عمومی و نظام‌مندتر می‌تواند سطح شفافیت پایه بالاتری نسبت به وضعیت فعلی ایجاد کند و تصویر تهدید را برای همه بازیگران پایین‌دستی، دقیق‌تر و روشن‌تر سازد. این تصویر اطلاعاتی باید مسیر همه اقدامات دیگر را تعیین کند.

در ادامه این گزارش آمده است، دومین وظیفه، مختل کردن چیزهایی است که امکان ایجاد اختلال در آنها وجود دارد. مقامات ایرانی که آشکارا در شبکه‌های اجتماعی، پیام منتشر می‌کنند، یک موضوع هستند، اما شبکه‌های پنهانی که برای مخفی کردن منشأ خود طراحی شده‌اند، موضوعی کاملاً متفاوت محسوب می‌شوند.

افشاگری، عملیات سایبری، تحریم‌ها و اقدامات اجرایی پلتفرم‌ها، ابزارهای مشروعی برای مقابله با این زیرساخت‌ها هستند.

ایالات متحده، پیش از این، اقداماتی انجام داده است. گفته می‌شود فرماندهی سایبری آمریکا در حوالی انتخابات میان‌دوره‌ای سال ۲۰۱۸، مزرعه ترول نیابتی روسیه با نام «آژانس تحقیقات اینترنتی» را برای چند روز از کار انداخت.

اما مشکل اینجاست که این اقدامات، چالش را متوقف نخواهند کرد، اما می‌توانند هزینه ایجاد کنند، سرعت گسترش محتوا را کاهش دهند و دشمنان را مجبور سازند دوباره شبکه‌های خود را بازسازی کنند. این اقدام، باعث خرید زمان و کاهش دامنه دسترسی می‌شود.

سومین وظیفه، استفاده از اطلاعات واقعی و درست برای برجسته‌سازی اقدامات ایران است. همان‌طور که ایران از ضعف‌های دفاعی آمریکا بهره‌برداری می‌کند، ایالات متحده نیز می‌تواند از نقاط ضعف آنها یعنی آسیب‌پذیری حکومت در برابر اطلاعات استفاده کند. انجام این کار می‌تواند آغازگر تضعیف تسلط حکومت بر قدرت در داخل کشور و کاهش قدرت نرم آن در خارج از کشور باشد.

وظیفه نهایی، که شاید دشوارترین مورد باشد، بازسازی شبکه‌های رسانه‌ای خدمات عمومی آمریکا در خارج از کشور و در طول زمان، قدرت نرم این کشور است؛ یعنی همان چیزی که فرسوده شده است. در انجام این کار، واشنگتن باید در برابر وسوسه پنهان کردن مشکلات و کاستی‌های خود مقاومت کند. این نشانه قدرت است، نه ضعف، که نهادهای تأمین‌شده توسط دولت آمریکا، دیدگاه‌های گسترده‌ای از جمله دیدگاه‌های انتقادی ارائه دهند.

محتوایی که صادقانه، با نقص‌ها و مشکلات خودمان روبه‌رو می‌شود، ممکن است در جوامعی که برای تثبیت دموکراسی‌های خود تلاش می‌کنند، بیشتر اثرگذار باشد. این واقعیت که شهروندان آمریکایی آزادند از دولت خود انتقاد کنند، یکی از مواردی است که ایالات متحده را از رقبای متفاوت خود متمایز می‌کند.

آنچه ایالات متحده باید به‌طور جدی از آن اجتناب کند، کارزارهای نفوذ پنهانی است که گفت‌وگوی عمومی را در هر نقطه از جهان هدف قرار می‌دهند. ما در انجام این کارها مهارت نداریم. این اقدامات، باور به وجود «حقیقت عینی» را که دموکراسی به آن وابسته است، فرسایش می‌دهد و زمانی که افشا شوند (که سرانجام افشا خواهند شد)، هزینه‌های اعتباری آنها، احتمالاً بیشتر از هر منفعت کوتاه‌مدتی خواهد بود.

تهران نشان داده یک راهبرد اطلاعاتی قدرتمند دارد که چابک است، با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند و از دارایی‌ها و نقاط قوت خود بهره می‌برد. واشنگتن نیز به یک راهبرد مشابه برای خود نیاز دارد.

منتخب هفته